صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها

۸/۲۹/۱۳۸۸

دشمن حقیر

«این وبلاگ به آدرس جدیدی منتقل شده است. لطفا برای پیگیری آن به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به اینجا لینکی داده اید آن را تغییر دهید»

نزدیک به شش ماه از اعتراضات 22 اسفند ماه سال 84 در دانشگاه شریف می گذشت؛ بزرگترین اعتراض دانشجویی به پروژه تبلیغاتی دفن شهدا در دانشگاه ها که حتی پای رهبر را هم وسط کشید و سیدعلی خامنه ای در پیام نوروزی خود به آن اشاره کرد؛ با توجه به جو حاکم بر دانشگاه و حمایتی که دانشجویان از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه می کردند عملا امکان برخورد مستقیم با بچه های انجمن وجود نداشت؛ با این حال چند ماه از آغاز سال تحصیلی 85-86 گذشته بود و مسوولین دانشگاه به من مجوز ثبت نام نمی دادند؛ عاقبت متوجه شدم که همه چیز به یک پیشنهاد وابسته است: «امضای یک تعهد مکتوب»! فکر نمی کنم در گرفتن تصمیم نهایی تردید زیادی داشتم؛ در دفتر یکی از معاونین دانشگاه تعهد کتبی دادم که دیگر به سراغ فعالیت های غیر درسی نخواهم رفت و در صورتی که چنین فعالیت هایی از من مشاهده شد، مسوولین دانشگاه در مورد هر برخوردی با من مختار هستند.

امروز و در سایت الف تصویری از یک تعهدنامه دیدم؛ تعهد نامه ای که با کمی تغییر متنی مشابه آنچه من نوشتم داشت؛ این تعهد نامه از طرف سایت وابسته به جناب احمد توکلی به عنوان سند «توبه نامه کرباسچی» منتشر شده است. با تمام احترامی که برای توان مدیریتی کرباسچی قایل هستم، به دلایلی هیچ وقت او را دوست نداشتم و هنوز هم نظرم در موردش تغییر نکرده است؛ اما انتشار تصویر تعهدنامه اش در دوران دانشجویی در من دو حس مختلف ایجاد کرد: اول اینکه به طرزی عجیب احساس کردم دست کم لحظه هایی در زندگی ما بوده که شرایط مشابهی را تجربه کرده ایم و دوم اینکه دشمنان این مرد چقدر حقیر هستند.

پی نوشت:
گمان می کنم به زودی بحث «گروه سپاس» و جناب «حبیب الله عسگراولادی تازه مسلمان» هم داغ شود. اشاره ای به این جریان را از اینجا بخوانید.

۸/۲۸/۱۳۸۸

ناس

سریال «سر به داران» را به یاد می آورید؟ من در زمان پخش آن (که اصلا نمی دانم چند سال پیش بود) بسیار کم سن و سال بودم؛ با این حال چند تصویر به یاد ماندنی از آن سریال در ذهنم حک شده است. در یکی از این تصاویر شیخ حسن جوری (با بازی امین تارخ) در گفت و گویی دو نفره با قاضی شارع (با بازی بی نظیر علی نصیریان) بحث را به یک شرط کشاند و گفت: «یک حرف می گویم قاضی؛ اگر فهمیدی دومی را هم می گویم؛ وگر نه که هیچ» (طبیعتا عین دیالوگ را نتوانسته ام پیاده کنم اما خیلی شبیه بود). قاضی شارح پذیرفت و شیخ حسن با صدای بلند فریاد زد «ناس». در برابر سکوت شیخ حسن قاضی شارع متعجب پس از کمی درنگ چیزی گفت و یا درخواست ادامه صحبت کرد که شیخ حسن از جا برخواست و در حالی که مجلس را ترک می کرد گفت: «نفهمیدی قاضی؛ نفهمیدی».

دوستی ناشناس در پاسخ به پست اخلاق من نظراتی نوشته که مفهومشان تاکید بر روی نسبی بودن اخلاق است. تعبیری بدیهی که تنها برای مخالفانش و یا پیروان مکاتب ایدئولوژیک تازگی دارد. تا اینجا که هیچ؛ اما در ادامه این دوست عزیز پست «تن فروش ها» این وبلاگ را به گفته خود با کمی تغییر بازنویسی کرده و با جایگزین کردن زنان حاضر در تجمعات سبز به جای زنان حاضر در مقابل سفارت انگلستان احتمالا سعی کرده نشان دهد که این دو اعتراض از یک جنس هستند و هر کدام برای شرکت کنندگانش عملی اخلاقی محسوب می شود. من توضیحی ندارم بدهم و جوابی نمی دهم جز همانچه که شیخ حسن جوری گفت: «نفهمیدی قاضی؛ نفهمیدی»!

پی نوشت:

کامنت این دوست ناشناس در پای وبلاگ قبلی من منتشر شده بود که به دلیل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ قصد دارم انتشار آن را متوقف کنم. بار دیگر از تمامی دوستان درخواست می کنم که برای پی گیری وبلاگ تنها به آدرس جدید مراجعه کنند.

این هم از مسلمانیتان

«این وبلاگ برای گریز از ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ به آدرس جدیدی منتقل شده است. لطفا برای پیگری آن به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به اینجا لینکی داده این آن را تغییر دهید»

از بچگی در گوش ما تکرار می کردند که «علی» مونان و عبادت آنان را به سه دسته تقسیم کرده است؛ «بردگان» که از ترس(آتش دوزخ) عبادت می کنند؛ «تاجران» که به امید پاداش های بهشتی بندگى می کنند و در نهایت «آزادگان» که خدا را براى دوستی و عشق او عبادت می کنند (از اینجا بخوانید). با این حال «محمد علی رامین» با کمال افتخار و حتما بیان و نگاهی «عاقل اندر سفیه» از دست اندرکاران روزنامه دنیای اقتصاد پرسیده است: «کسی می داند ارز رایج در بهشت چیست»؟ و ادامه داده است «ما همه به این دنیا آمده ایم تا بتوانیم آنجا را بخریم». چه کسی فکر می کرد زمانی عبادت تاجرانه اینقدر افتخارآمیز باشد؟

پی نوشت:

مدت ها است که دیگر دوست ندارم در واکنش به چرندیاتی که با ادبیاتی مذهبی به خورد مردم داده می شود به ادبیات مذهبی متوسل شوم؛ باور دارم وقتی اعتقادی به این مسئله ندارید دلیلی وجود ندارد از آن به عنوان یک اسلحه کوتاه مدت استفاده کنید؛ با این حال و به قول دوستی که به زیبایی هرچه تمام تر نوشته بود گاهی احساس می کنم از خود مسلمان ها هم مسلمان ترم!

۸/۲۷/۱۳۸۸

افسوس

یک گل نسبتا بزرگ خریده بودیم؛ منظورم یک دسته گل است که برای روی میز ساخته شده بود؛ پایه عریض گل از پوسته درخت و یا یک گل بزرگ ساخته انتخاب شده بود و باقی گل ها بر روی این پوسته قرار داشتند؛ میدان آزاد را پیاده به سمت شمال دور می زدیم؛ پشت چراغ قرمز ابتدای خیابان محمد علی جناح، جایی که هیچ چیز وجود ندارد جز دود و بوق و اضطراب، هیچ کس خیال ماندن ندارد و همه در حال فرار هستند، درست پشت همان چراغ قرمزی که از ما می خواست لحظه ای درنگ کنیم، یک پروانه پیدا شد و روی گل ها نشست؛ باور نکردنی بود؛ پروانه ای تا این حد بزرگ و تا این حد زیبا؟ آن هم در چنین جایی؟ بال های بزرگ و نارنجی رنگش حاشیه های سیاهی داشت که به شکل لکه های پراکنده در میان رنگ نارنجی هم تکرار شده بودند؛ نمی دانم حیرتمان بیشتر بود یا شادی از اینکه چنین تجربه زیبایی را با هم شریک بودیم؟ تنها با هم؛ هیچ کس دیگر در آن هیاهو پروانه نشسته بر گل های ما را ندید؛ شاید هم اگر می دید باور نمی کرد. آن زمان افسوس می خوردم که چرا برای ثبت این لحظه هیچ کداممان دوربینی نداشتیم؛ و امروز افسوس می خورم که چرا ذهن من این همه در ثبت لحظه های کوچک دقیق و خودسر عمل می کند.

پی نوشت:
این وبلاگ برای فراز از ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ به آدرس جدیدی منتقل شده است. لطفا برای پی گیری مطالب از این پس به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به اینجا لینکی داده اید آن را تغییر دهید.

محبوبیت از دست رفته

این وبلاگ برای فراز از ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ به آدرس جدیدی منتقل شده است. لطفا برای پی گیری مطالب از این پس به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به اینجا لینکی داده اید آن را تغییر دهید.
سال گذشته مجله همشهری جوان نتایج نظر سنجی خود در مورد محبوب ترین خواننده موسیقی سنتی ایران را منتشر کرد و نام «علیرضا افتخاری» را با اختلاف در صدر فهرست قرار محبوب ترین ها قرار داد. محبوبیت خیره کننده افتخاری در حضور بزرگانی همچون استاد شجریان و شهرام ناظری در نگاه اول عجیب به نظر می رسید؛ اما افتخاری برای چندین سال بود که از روابط تیره بزرگان موسیقی سنتی با صدا و سیما استفاده می کرد و به عنوان تنها خواننده موسیقی سنتی، حتی برنامه های ثابتی در تلویزیون به خود اختصاص داده بود.

امروز فسانه مطلبی را به نقل از ایلنا منتشر کرده است که این بار هم در نگاه اول عجیب به نظر می رسد؛ قرار گرفتن نام «علیرضا افتخاری» در کنار نام تعدادی از دیگر خوانندگان سرشناس داخلی که از این پس صدایشان از رادیو پخش نخواهد شد! افتخاری هیچ گاه به مانند شجریان عملکرد رسانه های دولتی را به چالش نکشید و هیچ گاه نیز به مانند وی از جنبش مردمی حمایت نکرد؛ با این حال انتشار فهرست اخیر نشان داد که حتی اگر شما برای مقابله با کودتاگران شمشیر نکشید و تمام تلاش خود را هم به خرج دهید که پا روی دم شیر(!) نگذارید، باز هم دولت کودتا دست از سر شما بر نمی دارد. حالا دیگر رادیو نه صدای استاد شجریان را پخش می کند و نه صدای علی رضا افتخاری را؛ اما گمان نمی کنم اگر یک بار دیگر در مورد محبوب ترین خواننده موسیقی سنتی آماری گرفته شود، کسی نام «علیرضا افتخاری» را به یاد بیاورد.

پی نوشت:
اصلا نمی دانم به این پست ربطی دارد یا نه! اما این بیت شعر مدام در ذهنم تکرار می شود که:

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را . . . کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

۸/۲۳/۱۳۸۸

یک چشم زیبا

شادی صدر را زیاد نمی شناسم؛ یعنی نه بیشتر از آنچه احتمالا مخاطبان این نوشته می شناسند؛ با این حال همین آشنایی اندک و چند گفت و گوی نسبتا کوتاه برایم کافی بوده است تا بیش از هر یک از فعالان حقوق زنان برای او احترام قایل باشم. برای من شادی صدر یک فعال شجاع و یا یک مبارز نیست، هرچند شاید چنین ویژگی هایی را به سادگی بتوان در او یافت؛ از نگاه من نگاه «سالم» شادی صدر به جامعه خودش بزرگترین ویژگی او محسوب می شود. نگاهی که تحت تاثیر هیچ گونه هیجان زدگی، افراط گرایی، ایده آل گرایی انتزاعی و در عین حال محافظه گرایی ملالت بار قرار نگرفته است. من گمان می کنم داشتن چنین نگاهی است که به او کمک می کند بیش از 1600 کلمه سخنرانی کند، بدون اینکه از چهارچوب های مورد وفاق جنبش سبز فراتر رود و در عین حال حرف دل بیشترین بخش تشکیل دهنده جنبش را بر زبان بیاورد. شادی صدر از معدود سخنرانانی است که در خارج از کشور و در جلسه ای در این سطح سخنرانی کرده، اما خود را نماینده جنبش نخوانده است، با این حال من گمان می کنم که دست کم این سخنرانی او می تواند به عنوان خواسته های بخش عمده ای از جنبش مورد بررسی قرار گیرد.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

تن فروش ها

«تن فروش ها». این ترکیب شما را به یاد چه چیز می اندازد؟ خیابان های شلوغ شهر و زنانی که در کنار خیابان ایستاده اند و خودروهایی که در کنار آنان صف کشیده اند و بوق هایی که گاه ناله وار و التماس کننده و گه گاه فریاد زننده و خشمگین و آمرانه به گوش می رسند؟ یا به یاد غم نان و تحمل طاق شده و «معصومیت از دست رفته» و نگاه نگران و وحشت مداوم از پایان راه؟

همه را به دور بریزید؛ «تن فروش»ها جای دیگری ایستاده اند. یک روز در برابر دانشگاه و روز دیگر در برابر سفارت سابق آمریکا و چند روز پیش هم در برابر سفارت انگلستان. مکانش اهمیت زیادی ندارد، هر جا که نیاز شد و هر جا که فرمودند، مگر نه اینکه «تن فروش» باید «هرجایی» باشد؟ این زنان احتمالا «محترمه»ای که هیچ چیز نیستند جز یک «تن» زنانه، پیچیده شده در خفتان های تیره برای مصونیت از دستبرد، مشت مشت به فروش می رسند یا اجاره داده می شوند. امروز برای تبلیغات مورد نیاز هستند و فردا برای سرکوب و دیگر روز احتمالا مصارف دیگر! مفت چنگ پا اندازشان!

پی نوشت:
حامد قدوسی نگران بی اخلاقی های راه یافته به جنبش سبز است؛ با
این گلایه او کاملا موافقم؛ اما دوست دارم نظر او و حتی دیگر دوستانی را که دغدغه اخلاق در جنبش سبز دارند را در مورد این نوشته بدانم؛ برایم جالب است بدانم آیا تعاریف مشابهی از اخلاق داریم؟

برای گریز از ف.ی.ل.ت.ر در حال جابجایی به خانه جدید هستم؛ تا زمانی که آدرس خوراک خوان را منتقل نکرده ام هر دو وبلاگ را به روز خواهم کرد.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۸/۲۰/۱۳۸۸


این اشک دیده من و خون دل شما است

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۸/۱۸/۱۳۸۸

دیوارهای درون ما

کسی می تواند توضیح دهد این «حمله صهیونیست وار» چه معنایی دارد؟ تا کی باید از ادبیاتی استفاده کنیم که به دست همین نظام به وجود آمده و به ما تحمیل شده است؟ یعنی حتی در ادبیات جنبش سبز هم «صهیونیست» باید یک «فحش» قلمداد شود؟

پی نوشت:
دیشب تلویزیون فارسی بی.بی.سی یک گزارش در مورد فروپاشی دیوار برلین پخش کرد. در جریان گزارش به نقل از یکی از روشنفکران آلمانی (گمان می کنم یک شاعر) گفته شد: «پس از فرو ریختن دیوار احساس عجیبی داشتم؛ مدام با خودم تکرار می کردم که با آزادی به دست آمده باید چه کار کنیم؟ اما خیلی زود متوجه شدم دیوارهای واقعی در درون خود ما هستند؛ باید تلاش کنیم دیوارهایی که در ذهن هایمان پدید آمده است را بشکنیم». (نقل به مضمون)


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۸/۰۴/۱۳۸۸

درخواست کمک

از وقتی وبلاگم فیلتر شده به فکر خرید یک Domain و تغییر آدرس وبلاگ افتاده ام. از این جهت مشکلی ندارم اما فکر کردم اگر قرار است آدرس وبلاگ را تغییر بدهم بد نیست که قالب جدیدی هم برای خودم طراحی کنم. با Publisher کمی ور رفتم اما نمی توانم قالب طراحی شده را جایی بارگذاری کنم. در واقع فعلا قصد دارم یک قالب طراحی کرده و در همین وبلاگ بارگذاری کنم و در صورت موفقیت آمیز بودن پروژه، کل وبلاگ را به یک آدرس جدید انتقال دهم. اگر از دوستان خواننده کسی اطلاعی در مورد طراحی قالب، به ویژه با نرم افزار Publisher دارد ممنون می شوم در این زمینه من را راهنمایی کند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۳۰/۱۳۸۸

حکم تکفیر پدر را هم صادر کنید خانم طالقانی!

اظهارات عجیبی را که منتسب به اعظم طالقانی بود خواندم. «عجیب» می گویم، نه به این خاطر که این اظهارات کم سابقه و جدید است؛ مدت ها است که از میان موافقان و مخالفان جنبش سبز اعتراضات گسترده ای به طرح شعار «جمهوری ایرانی» شنیده می شود؛ اما عجیب اینجا است که فرزند کسی چون «پدر طالقانی»، چنین تنگ نظرانه و با چنین ادبیاتی در این مورد موضع گیری کند. امیدوارم خبرگزاری ایرنا (که این خبر را منتشر کرده) طبق معمول شیطنت های حقیرانه خود را در متن خبر مرتکب شده باشد و این اظهارات به واقع مقصود اعظم طالقانی نبوده باشند؛ با این حال بر فرض صحت چنین اظهاراتی خطاب به خانم طالقانی چند نکته کوتاه عرض می کنم:

1- خانم طالقاتی، اعتقاد به لزوم تشکیل یک جمهوری ایرانی (احتمالا با مفهوم سکولار) به هیچ وجه به معنای لزوم نفی دین نیست؛ در این مورد با شما بحث تئوریکی ندارم؛ لطفا تشریف ببرید در خیابان و از زنان چادر به سری که این شعار را فریاد می زنند سوال بپرسید.

2- ادبیاتی که مخالفان خودش را از هست و نیست ساقط می کند ادبیات حقیرانه دیکتاتورها و مزدوران حامی آنها است. چگونه به خود اجازه می دهید تمامی آنانی را که در اعتقادات سیاسی خود با شما تفاوت دارند از دایره مسلمانی اخراج کنید؟ چه کسی به شما چنین حقی داده است؟ چه زمانی به شما وحی شد و اختیار تام ایمان مردم را دریافت کردید؟

3- دریغ و صد دریغ از بزرگ مردی که نامش را یدک می کشید؛ اگر شما فراموش کرده اید اجازه بدهید من برایتان بازگو کنم که اگر طالقانی، «پدر طالقانی» شد و «پدر طالقانی» ماند، نه از عمامه سیاهش بود و نه از دینی که به آن اعتقاد داشت؛ این هر دو را بسیاری دیگر نیز داشتند و باز هم منفور ملت باقی ماندند؛ آنچه طالقانی را «پدر» ساخت دلی بزرگ و دیدگاهی وسیع بود؛ مردی که انسان ها را به خاطر انسانیتشان دوست داشت؛ آیت اللهی که مبارزین کمونیست را هم ردیف اولیای خداوند خواند تا خطر تفرقه اعلامیه «نجس و پاکی» را از میان بردارد؛ و من به شما می گویم خانم طالقانی؛ اگر این اظهارات به واقع از آن شما باشد، هیچ تردیدی نخواهم داشت کسی که امروز و به سادگی آب خوردن جماعتی را از دایره مسلمانی اخراج می کند، اگر در زندان و هم بند مرحوم طالقانی پدر بود، بدون هیچ تردید تیغ به رویش می کشید و حکم تکفیر او را هم صادر می کرد.

پی نوشت:
هنوز هم نظر شخصی خود را در مورد شعار جمهوری ایرانی ننوشته ام، اما پیش از این هم در مورد مباحث مطرح شده در این مورد مطلبی نوشته بودم.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

آخرین تابویی که محمود برایمان می شکند!

جامعه نیمه سنتی ایران، بدون دخالت عوامل خارجی نیز به اندازه کافی تابوهای ناخوشایند داشت. تابوهایی که شکستن هریک از آنها –اگر ممکن بود- به سال ها برنامه ریزی و کار فرهنگی نیاز داشت. با این حال طی سی سال گذشته، قوانین، آموزه ها و تبلیغات جمهوری اسلامی نیز به میزان این تابوهای نامبارک افزوده است. بارها با برخورد به یکی از این تابوها فکر کرده ام که در صورت دست یابی به یک حکومت دموکراتیک، چگونه می توان چنین تابوهایی را شکست؟ و شاید همیشه به پاسخ یکسانی رسیده ام: این کار تنها از عهده خود جمهوری اسلامی بر می آید!

پیش از این و در بازه های زمانی مختلف به مواردی اشاره کرده بودم که آنها را «اصلاح طلبی های احمدی نژاد» می خواندم. برای مثال اظهار نظر نزدیکان احمدی نژاد مبنی بر اینکه مراجع تقلید تنها شهروندان عادی هستند و حق دخالت در امور دولتی را ندارند! یا تلاش دولت برای واگذاری مسوولیت سازمان حج و زیارت به سازمان گردشگری! هر یک از این اقدامات اگر قرار بود در یک دولت اصلاح طلب و یا یک دولت دموکراتیک و سکولار انجام شود امکان داشت موجی از اعتراضات خشن متعصبین مذهبی را به همراه داشته باشد؛ اما دولت نهم با فداکاری تمام تابوی چنین اقداماتی را در جامعه ما فرو ریخت. حتی پیش از دولت نهم، شخص سیدعلی خامنه ای نیز اقدامات تحسین برانگیزی انجام داده بود؛ ممنوع اعلام کردن «قمه زنی» در ایام محرم، آن هم در شرایطی که هنوز برخی از مراجع تقلید (از جمله وحید خراسانی) بر انجام این عمل اصرار دارند کار بزرگی بود که تنها از عهده یک دیکتاتور مذهبی بر می آمد!

تابوی مذاکره با آمریکا مدت ها بود که در بخش عمده ای از جامعه ما فرو ریخته بود؛ در این مورد نمی توانم بگویم مذاکرات اخیر هسته ای یک خرق عادت بود؛ اما قبول کنیم که اگر طرف مذاکره کننده ما «اسراییل» باشد دیگر به واقع با یک تابوی وحشتناک مواجه خواهیم بود! اسراییل سال ها است که در میان توده مردم ایران تبلور و تجسم کاملی است از وجود شیطان، آن هم در خشن ترین و پلیدترین بروزهایش. اسراییل لکه تیره ای است فرو رفته در هاله ای از ابهام؛ رد پای سازمان های جاسوسی آن در هر توطئه ای یافت می شود و در هر جنایتی اثری از دسیسه هایش کشف می شود! حتی قشر روشنفکر ایرانی نیز که در مورد آمریکا مدت ها است بر لزوم برقراری ارتباط مستقیم تاکید می کند، نوبت در مورد اسراییل و در بهترین حالت تنها یک «لزوم دوری از تشنج آفرینی» را توصیه می کند. اقدامات خشن اسراییل در برخورد با اعراب مسلمان منطقه در میان تمامی اقشار جامعه، هرچند با شدت و ضعفی متفاوت، اما همواره محکوم بوده است. در چنین شرایطی چگونه یک دولت اصلاح طلب در نظام جمهوری اسلامی و یا یک دولت سکولار پس از سقوط این نظام می تواند حتی تصور برقراری رابطه با اسراییل را در سر بپروراند؟ پاسخ برای من باز هم همان است که بود؛ این کار تنها از عهده خود جمهوری اسلامی بر می آید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۲۸/۱۳۸۸

هماهنگ با ساز خوش آهنگ!

حبیب الله عسگراولادی مسلمان مطلب مهمی را به زیبایی بیان کرده است: «وی خطاب به افراد متهم شده گفت: من دوستانه عرض می‌كنم اگر شما بگذارید زندگی و حیات اجتماعی مردم آرام بگیرد، یقینا نظام نخواهد گذاشت كه به شما جفایی شود، اما اگر هر روز به بهانه ملاقات با شخصیت‌ها برگ‌های تازه‌ای را منتشر كنید، گذشته تكرار می‌شود».

حال به این بخش توجه کنید: «وی بهترین راه در این مسیر را هماهنگی این افراد با آهنگ ولی فقیه عنوان و اظهار كرد: در این صورت مقام معظم رهبری نمی‌گذارند به این افراد ظلم شود».

یک پرسش بی نیاز از پاسخ: «در صورتی که اصلاح طلبان با آهنگ ولایت فقیه هماهنگ نشوند در این صورت مقام معظم رهبری در قبال ظلم به این افراد چه موضعی خواهند داشت؟»

پی نوشت:
گمان می کنم عامیانه «هماهنگی با آهنگ ولی فقیه» می شود: «رقصیدن با هر سازی که ولی فقیه زد»!

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۲۷/۱۳۸۸

جنبش سبز از «خشونت» بیش از «سپاه» متنفر است

کیست که نداند «سپاه» مجری کودتای 22 خرداد بود؟ و کیست که نداند سرکوب های خونین اعتراضات مردمی همه برای تشکیل حکومتی مخوف و غیرپاسخ گو بود تا سپاه بتواند شاه راه های اقتصادی را یکی پس از دیگری در اختیار بگیرد؟ با این حال به نظر می رسد علی رغم موج نفرتی که از جنایات سپاه در جامعه به وجود آمده است، همچنان جو غالب ترجیح حرکت مسالمت آمیز در مسیر «راه سبز امید» است تا توسل به خشونت.

مدت زیادی از عملیات انتحاری سیستان نگذشته است؛ با این حال در همین مدت کوتاه هم می توان دریافت که فعالان جنبش سبز قصد ندارند کشته شدن تعدادی از فرماندهان سپاه را «به فال نیک» بگیرند. ادبیات رایج این روزها سخن گفتن در سرزنش و نکوهت از خشونت است. اگر کسی هست که گمان می کند محکوم کردن خشونت، حتی اگر علیه نیروهای منفوری چون سپاه صورت پذیرد امری «طبیعی» است، باید برایش یادآور شویم: ما جوانان نسلی هستیم که در آن کشته شدن ترویج و کشته شدن تقدیس می شد؛ «مرگ بر مخالف من» ایدئولوژی رایج بود و در و دیوارهای شهرمان پر از تصاویر و شعارهایی در مدح جنگ و خون ریزی بود؛ اگر امروز به واقع انزجار از خشونت «طبیعی» باشد، پس اتفاقی شگرف رخ داده است.

پی نوشت:
شعار سپاه پاسداران انقلاب همچنان «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه» است. کاش بفهمند که وقتی دشمنانشان هم به مانند خودشان تصور می کنند «انصر بالرعب» پس ایرادی در کار وجود دارد.
«این حقیقت مکدر» بی ارتباط به این نوشته نیست.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۲۵/۱۳۸۸

چوب و پیاز خورده و پول های پس داده!

عاقبت دزدی را که محکوم شد یا اموال مسروقه را پس بدهد، یا سه من پیاز ببلعد و یا چوب و فلک را تحمل کند همه شنیده ایم. این روزها حکایت جمهوری اسلامی هم شبیه همین شده است. چند سال تمام مسئله غنی سازی اورانیوم را آنچنان حیثیتی و ناموسی کردند که هیچ کس تصور نمی کرد هیچ گشایشی در مسیر این پرونده ممکن باشد که یک شبه معلوم شد همه اش کشک بود؛ آقایان دست کم در ظاهر پذیرفته اند* غنی سازی را در روسیه ادامه دهند. (ترجمه دقیقش می شود توقف غنی سازی در ایران و به دست ایرانیان) 30 سال مرگ بر آمریکا به جای خود؛ یک دهه هم نمی شود که «آقا» فرمودند «هرکس از دم از مذاکره با آمریکا بزند یا با الفبای سیاست بیگانه است یا با الفبای غیرت». رفتند و سر یک میز که هیچ، در یک اطاق و پشت درهای بسته «غیرت» و «سیاست» را بی خیال شدند. این همه سال تمام فشارها و تحریم ها را به مملکت تحمیل کردند که یک مشت بچه بسیجی و چهارتا خشکه مقدس بی خبر از دنیا را راضی نگه دارند؛ حالا که از ترس تحریم و نداشتن پشتوانه مردمی در داخل کشور ناچار شدند نه تنها به «حقوق مسلم» هسته ای، که به آبروی نداشته خودشان هم چوب حراج بزنند و صدای امثال امام جمعه اردکان را در بیاورند، باز هم دنیا راضی نشده و همچنان روی تحریم تاکید می کند. امثال احمد جنتی هرقدر هم که ماله بکشند فایده ای ندارد؛ دیگر نه راه پسی باقی مانده و نه راه پیش؛ این وجب «علی» مانده و حوضش!

پی نوشت:
* اگر می نویسم در ظاهر به این دلیل است که باور دارم رهبری جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی از رویای خود برای دست یابی به بمب اتم دست بر نخواهد داشت.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۰۶/۱۳۸۸

فیلتر شدم

نمی دانم باید تعجب کنم یا نه، اما به هر حال بالاخره این «دیوانه سرا» هم فیلتر شد؛ فعلا کمی گیج شده و نمی دانم باید چه تصمیمی بگیرم اما احتمالا ناچار خواهم بود از اینجا نقل مکان کنم. قصد داشتم امروز در مورد افول احتمالی جنبش سبز و دلایل آن بنویسم، اما با انتشار بیانیه شماره 13 مهندس موسوی فعلا ترجیح می دهم مطالعه این بیانیه را توصیه کنم. در مورد این بیانیه هم خواهم نوشت، اما در حال حاضر توجه دوستان را به بند پایانی بیانیه، و هشدار مهندس نسبت به آلوده شدن جنبش به کیش شخصیت جلب می کنم. امیدوارم این همه نیرویی که صرف تدارک جشن تولدهای سبز می شود به سمت اجرای توصیه هایی که بارها در بیانیه ها مورد تاکید قرار گرفته اند معطوف شود.

همچنین امروز و در میان مقالات سایت موج سبز، به مقاله ای خواندنی از «نوشین احمدی خراسانی» برخوردم که گمان می کنم نقدی است زیبا به یک نقطه ضعف مشترک در «کمپین یک میلیون امضا» و «جنبش سبز» . مطالعه این مقاله هم خالی از لطف نیست.

پی نوشت:
با 60 ساعت کار در هفته گمان می کنم حق داشته باشم که از اخبار جا بمانم و یا فرصت کافی برای وبلاگ نداشته باشم؛ واقعا دیگران چه می کنند که این همه وقت اضافی دارند؟!

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۰۵/۱۳۸۸

این ره که تو می روی...

نمی دانم از کجا خوانده و یا شنیده بودم که سپاهیان شاه سلطان حسین صفوی، هنگامی که به جنگ با لشکر محمود افغان می رفتند هر یک چندین خدم و حشم به همراه داشتند و ردا و قبای مرصع نشان و شمشیرهای زرینشان را چندین غلام حمل می کرده است. سلاطین صفوی به مرور آنچنان به سپاهیان خود وابسته شده بودند که بخش عمده ای از ثروت و درآمد کشور را صرف راضی نگه داشتن آنان می کردند. در مقابل، سپاهی که یک زمان دمار از روزگار ترکان عثمانی و پرتغالی های بندرعباس درآورده بود، اندک اندک در این ناز و نعمت غرق شد، تا جایی که دیگر توان دفاع از کشور، حتی در برابر افغان ها را هم نداشت.

این روزها اخبار ناخوشایندی از وخیم شدن سرنوشت پرونده هسته ای کشور به گوش می رسد؛ تهدیدهای کشورهای بزرگ جهان روز به روز افزایش یافته و همه گیرتر می شود، در مقابل سپاه پاسداران ایران در صدد عقد قراردادهای میلیاردی جدید است! چه خوش خیال است رهبری که نفرت را در دل مردم خود می کارد و در برابر دشمنان هم دل به چنین سپاهی خوش می کند.


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۷/۰۲/۱۳۸۸

تاریخ نیمه تکراری!


نزدیک به سی سال پیش، آخرین پادشاه ایران در سفر خود به نیویورک و به هنگام ملاقات با رییس جمهور آمریکا مورد حمله مخالفان خشم گین خود قرار گرفت. شدت تظاهرات مخالفین به حدی بود که پلیس نیویورک مجبور به استفاده از گاز اشک آور شد و نتیجه آن شد که سال ها حاضران در آن تجمع با افتخار تکرار کنند: «ما اشک شاه را درآوردیم». نمی دانم چه سرنوشتی در انتظار ایرانیان مقیم نیویورک امروز است؟ آیا پس از بازگشت محمود احمدی نژاد به ایران باز هم کسانی هستند که بخواهند به خود افتخار کنند؟

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۶/۲۸/۱۳۸۸

هیچ

دیروز کلی ذوق و شوق داشتم که بنویسم؛ هرچند همه چیز آنقدر آشکار و گسترده بود که هرکس ندید کور بود! با این حال دوست داشتم من هم ماجرا را از نگاه خودم شرح دهم و یا دست کم حس خودم را بنویسم که متوجه شدم سرعت اینترنت چیزی در حدود قطع است و اصلا امکان ورود به وبلاگم را ندارم! امروز هم دیگر ذوقم کور شده؛ چه بنویسم؟ هرکس ندید کور بود دیگر!

پی نوشت:
روزهای غمگینی است؛ حتی با یک تجمع میلیونی و سبز هم شاد نمی شود.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید
ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده