صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۳/۲۱/۱۳۸۸

پیش بینی

این احتمالا آخرین نوشته من پیش از انتشار آمار دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است؛ پس دوست دارم هرچه که به ذهنم می رسد را کنار هم بگذارم و از پراکندگی هایش نترسم تا شاید به زودی بتوانم میان تصورات خود و آنچه در حقیقت به وقوع می پیوندد مقایسه مناسبی داشته باشم.

نوشته بودم که خون می بینم؛ چند روزی است که تا دیروقت در خیابان ها به سر می برم؛ شور و شوق مردم باور نکردنی و خارج از حد تصور است؛ با این حال هرگاه حامیان محمود احمدی نژاد در برابر حامیان میرحسین موسوی قرار می گیرند، نفرت و انزجار دو گروه از یکدیگر نیز باور نکردنی است. گویا حامیان احمدی نژاد تمامی طرفداران موسوی را به چشم پیاده نظام و حتی شاید شریک در دزدی های کسانی می بینند که احمدی نژاد تلاش کرد با بردن نام آنها عملکرد ضعیف دولت خود در چهار سال گذشته را تحت الشعاع قرار دهد. در برابر حامیان موسوی نیز رای دهندگان به احمدی نژاد را مسوولین فاجعه ای می دانند که در صورت پیروزی احتمالی وی گریبان تمامی مردم را خواهد گرفت.

نه می توانم باور کنم که نام احمدی نژاد به عنوان پیروز انتخابات اعلام شود و صدها هزار هوادار اصلاحات به خیابان ها نریزند؛ و نه می توانم تصور کنم که احمدی نژاد بازنده انتخابات اعلام شود و با آرامش و بدون درگیری از کاخ ریاست جمهوری خارج شود. اصلاح طلبان به پشتوانه جمعیت های میلیونی که دست کم طی دو سه روز اخیر در خیابان ها حاضر شده اند حاضر نیستند در برابر تقلب های احتمالی و پیروزی احمدی نژاد عقب بنشینند و در مقابل احمدی نژاد علاوه بر اتکا به هوادارانش، به بخش عمده ای از نیرو های شبهه نظامی و تشکیلات سازمان یافته ای تکیه کرده است که در صورت لزوم هیچ ابایی از متوسل شدن به خشونت ندارند.

هاشمی رفسنجانی یکی از گزینه هایی بود که می توانست این گره کور را به خوبی باز کند؛ گمان می کنم نامه هاشمی به خامنه ای، هرچند بسیار تند و تیز و حاوی تهدیدهای تلویحی بسیاری بود اما تنها راهی بود که وی در این شرایط پیش رو داشت. این نامه رهبر را آچمز کرده و ناچار به موضع گیری صریح در برابر احمدی نژاد ساخته است. همان گونه که در نامه هاشمی هم به آن اشاره شده در صورتی که رهبر در برابر احمدی نژاد برخورد قاطعی از خود نشان ندهد در واقع خود را با جمعیت ملیونی مخالفان وی روبه رو ساخته است؛ اتفاقا من گمان می کنم هاشمی برای انتشار چنین نامه ای کاملا در انتظار فضایی مناسب بود تا وی و مخالفان احمدی نژاد را از موضع ضعف خارج کند؛ فضایی که راه پیمایی خیره کننده مردم در خیابان ولیعصر به خوبی ایجاد کرد و هاشمی هم از آن بهره برد.

در چنین شرایطی یا خامنه ای متقاعد خواهد شد که کار احمدی نژاد نه تنها در میان سران نظام، که حتی در میان توده مردم نیز تمام است، که در چنین صورتی فرمان خروج نظامیان از روند انتخابات و جلوگیری از تخلف گسترده در جریان شمارش آرا را صادر خواهد کرد. برخی اخبار نظیر دیدار هاشمی رفسنجانی با خامنه ای چنین مسئله ای را تایید می کند. با این حال اگر خامنه ای همچنان بخواهد از احمدی نژاد حمایت کند، وقوع یک درگیری احتمالا خونین غیرقابل اجتناب می نماید. به ویژه اینکه با خط و نشانی که هاشمی و احمدی نژاد برای همدیگر کشیده اند از این پس باید یکی از این دو از عرصه سیاسی کشور حذف شوند و حذف رییس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام –اگر ناممکن نباشد- بسیار پر هزینه خواهد بود. برخی اخبار نیز نظیر پاسخی که آیت الله یزدی به نامه هاشمی داده می تواند تایید کند که رهبر همچنان نمی خواهد روی کاملا خوشی به مخالفان احمدی نژاد نشان دهد.

به اعتقاد من طبیعی است که خامنه ای تا این حد در چنین شرایطی محافظه کاری پیشه کند. در هر یک از طرفین دعوا گروهی وجود دارد که به محض قطعی شدن سقوط خود می تواند نوک پیکان حمله اش را به سوی شخص اول نظام تغییر دهد. در چنین شرایطی تشخیص اینکه کدام گروه در واقع پیروز انتخابات و دارای پشتوانه مردمی بیشتری خواهد بود برای رهبر بسیار حیاتی است و هیچ گونه ریسکی در این زمینه پذیرفتنی نیست.

اما در مورد نتایج نهایی انتخابات، من با جمعیت و شور و حالی که در این چند روز دیده ام می توانم خبر پیروزی موسوی در دور اول را باور و تایید کنم. با این حال اگر من جای سران نظام بودم اجازه نمی دادم کسی در دور اول پیروز این انتخابات باشد؛ چه احمدی نژاد و چه موسوی، هر یک که در دور اول بتوانند پیروز شوند قدرت بسیاری کسب خواهند کرد که می تواند جایگاه متزلزل شده راس نظام را بیشتر تهدید کند. با این حال کشیده شدن انتخابات به دور دوم نیز می تواند احتمال تداوم آشوب های خیابانی را بالا ببرد و فضایی را در شهرهای کشور ایجاد کند که قابل کنترل نباشد.

در نهایت و اگر بخواهم نظر نهایی خود را به دور از گمانه زنی ها و حالت بندی های بی شمار اعلام و در بوته آزمایش بگذارم گمان می کنم که:

1- در این انتخابات حضور کم نظیر و بسیار گسترده ای از مردم ثبت خواهد شد که می تواند با عبور از مرز 75درصد واجدین شرایط اعلام شده (جمعیتی در حدود 35 میلیون نفر) یک رکورد تاریخی را به ثبت برساند.
2- میرحسین موسوی می تواند با کسب 18 تا 20 میلیون رای در دور اول انتخابات کار را تمام کرده و رییس جمهور ایران شود.
3- آرای مهدی کروبی به سختی از مرز 5میلیون رای عبور خواهد کرد.
4- محسن رضایی می تواند نزدیک به 1.5 میلیون رای را به خود اختصاص دهد.
5- و در نهایت محمود احمدی نژاد آرای اندکی بین 10 تا 12 میلیون رای را به خود اختصاص می دهد.

پی نوشت:
البته یادم نمی رود که چهار سال پیش در چنین روزهایی گمان می کردم که دکتر معین در دور اول انتخابات پیروز خواهد شد!
پرونده تحصیلی زهرا ره نورد مورد بررسی قرار گرفته و بی اشکال اعلام شده است.
عباس پالیزدار طی نامه ای از هاشمی عذرخواهی کرده است.
کروبی با مجریان انتخابات اتمام حجت کرد.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۳/۱۹/۱۳۸۸

من خون می بینم

من خون می بینم؛ من جنگ و درگیری می بینم؛ من آشوب و هرج و مرج می بینم؛ امیدوارم چشمانم اشتباه کند اما من یک فاجعه بزرگ می بینم.

من گمان می کنم شاید ظرف سه روز و در نهایت ظرف 10 روز آتش زیر خاکستر کشور شعله ور می شود؛ خیابان ها صحنه جدال و درگیری می شود؛ مردان مسلح در خیابان ها به راه خواهند افتاد و سنگ فرش شهر بار دیگر به خون رنگین خواهد شد.

کاش من اشتباه کنم؛ اما من یک پایان تلخ می بینم؛ یک پایان محتوم که دیگر هیچ کس نمی تواند از وقوعش جلوگیری کند.

من تنها می توانم دعا کنم؛ من دعا می کنم که نظامیان به پادگان ها برگردند؛ ارتش و سپاه در برابر مردم قرار نگیرند؛ نیروی انتظامی بی طرفی خود را حفظ کند و عقلانیت در سطوح بالای نظام بر جنون و شهوت پیروز شود.

پی نوشت:
یاد شعری از پابلو نرودا افتادم که یادم نیست!
یکی می گفت من یاد 32 افتادم؛ نمی دانم درآینده راجع به چنین روزهایی چه برداشت و قضاوتی خواهیم داشت، فقط برای ثبت در تاریخ می نویسم که باور کنید کار دیگری نمی توانیم انجام دهیم؛ راه گریزی باقی نمانده.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۳/۱۵/۱۳۸۸

اخلاق؛ مسئله این بود

من درون خیابان ها بودم؛ دو روز تمام؛ از چند ساعت پیش از آغازه مناظره موسوی با احمدی نژاد تا چند ساعت پس از پایان مناظره موسوی با محسن رضایی. من از انقلاب و ولی عصر و ونک و تجریش گرفته، تا آزادی و یافت آباد و میدان حر می چرخیدم، مردم را می دیدم و با آنها حرف می زدم؛ من چیزی دیدم که شاید دیگر در زندگی ام تکرار نشود.

جامعه تحقیر شده؛ جامعه سرخورده؛ جامعه فقرزده و جامعه ناامید ایرانی، سال ها است که در انتظار تحولی عظیم به هر ندای متفاوتی روی می آورد؛ ناامید و در عین حال امیدوار از سویی به سوی دگر روانه می شود تا شاید راهی بیابد برای برون رفت از شرایطی که همه چیزش نامطلوب است اما کمتر کسی می داند ریشه آن چیست؟

چهار سال پیش و پس از سردرگمی آشکار عمومی در دور اول انتخابات ریاست جمهوری، به نظر اکثریت توده مردم تصمیمش را گرفت و اشرافی گری و فساد اقتصادی را به عنوان ریشه تمامی مشکلات خود هدف قرار داد؛ نتیجه پیروزی محمود احمدی نژاد بود با نقابی از ساده زیستی و عدالت طلبی. با این حال ظرف چهار سال نه تنها آشفتگی های جامعه کاهش پیدا نکرد، بلکه شکاف عظیمی که میان روشنفکران و توده مردم بر سر انتخاب احمدی نژاد یا هاشمی ایجاد شد پریشانی جامعه را دوچندان کرد.

شاید پس از آنکه سیدمحمد خاتمی به سود میرحسین موسوی عرصه انتخابات را ترک کرد، بسیاری تصور می کردند که دیگر هیچ موج فراگیری عرصه جامعه را در بر نخواهد گرفت؛ من هم یک نفر از همین بسیار بودم؛ اما یک مناظره تاریخی همه چیز را تغییر داد؛ پاسخ پرسشی که همه ما به دنبالش می گشتیم ناگاه و از غیرقابل پیش بینی ترین طریق ممکن در پیش چشمان ما قرار گرفت: این جامعه نیازمند اخلاق است!

جدال احمدی نژاد با موسوی جدال فقیر و غنی نبود؛ حتی جدال فساد اقتصادی و منجی عادل هم نبود (آنچنان که احمدی نژاد تلاش می کرد باشد). جدال خواسته و یا ناخواسته به جدال اخلاق و بی اخلاقی تبدیل شد و ایرانی خسته و آشفته ناگهان گوهر گم شده خود را در باتلاقی از بی اخلاقی ها پیدا کرد. موسوی در برابر احمدی نژاد هرچه نبود، بدون تردید سمبلی از اخلاق و منش آرمانی ایرانی بود؛ همان که صدها و هزاران سال است در ادبیات و فرهنگ و اساطیر این کشور ترسیم شده؛ همان که از دشمنش نیز به زشتی یاد نمی کند؛ همان که خشمش را فرو می برد اما دهانش را به ناسزا و ناروا آلوده نمی کند؛ همان که برای رهایی به هر ریسمان آلوده ای چنگ نمی زند.

اخلاق موسوی چیزی فراتر و یا متفاوت از اخلاق خاتمی نیست و نبود؛ اما آنچه اینبار چنین منشی را متفاوت جلوه داد تقابل با سنبلی بود از تمامی بی اخلاقی هایی که ایرانی می شناسد؛ دروغ، ناسزا، ناروا و تمسخر و از همه بدتر، تجاوز به حریم خصوصی و خانواده دیگران؛ در برابر چنین تصویر سیاهی، سپیدی اخلاق موسوی درخششی دوچندان گرفت و این سرآغاز خوبی بود برای یک حرکت سیل آسا.

با تمام شدن مناظره موسوی و احمدی نژاد به دنبال برداشت مردم از نتیجه آن دو روز در خیابان ها گشتم و دیدم نه تنها این پیام به تمامی توده های مردم رسیده است، که حتی بسیاری در زوایای آن نیز نکاتی دیده اند که دست کم از دیده من پنهان بود. این بار شمال و جنوب شهر دو چهره متفاوت از خود ندارد؛ این بار گروه روشنفکران در صفی جدا از سپاه توده مردم قرار ندارند؛ این بار انتخاب اخلاق در برابر بی اخلاقی خواسته تمامی جامعه شده است؛ این یعنی پیروزی تردید ناپذیر است.

پی نوشت:
سعی می کنم مجددا به صورت روزانه بنویسم؛ هرچند ترجیح می دهم وقتم را در خیابان ها بگذرانم تا در فضای مجازی.
من در انتظار پیروزی موسوی در مرحله اول انتخابات هستم؛ ضمن اینکه برای مهدی کروبی نهایتا می توانم 10 درصد کل آرا را متصور شوم.
موسوی دیگر کف خواسته های من نیست؛ این مرد انتخاب آگاهانه و آزادانه من است.
در مورد برنامه های اقتصادی و مناظره با رضایی هم حتما خواهم نوشت؛ به نظرم بی نظیر بود.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۳/۰۳/۱۳۸۸

پایان تحکیم

افراط و تفریط؛ این تنها نتیجه ای است که از مشاهده خبر بیانیه انتخاباتی دفتر تحکیم گرفتم؛ پیش از این هم نگرانی خودم را از موضع انتخاباتی تحکیم اعلام کرده بودم؛ پیش از این هم به دوستان هشدار داده بودم که مطالبات جنبش دانشجویی را در یک نامزد مشخص خلاصه نکنند و سرنوشت و آبروی هزاران فعال دانشجویی را به عملکرد یک شخص و یک دولت پیوند نزنند؛ اما دریغ که کوته نظری، کم تجربگی و از همه مهم تر؛ خود رایی دوستان تحکیم آبی را ریخت که دیگر هرگز به جوی باز نخواهد گشت. اگر جنبش دانشجویی در یک دهه گذشته با اتخاذ موضع دوری از قدرت و نقد حاکمیت تلاش کرده بود تا ذره ذره آبرویی برای خود جمع کند، تعداد انگشت شماری از اعضای کنونی تحکیم یک شبه همه آن را به باد فنا دادند. نمی دانم این دوستان چطور به خود حق دادند که برای کلیتی چنین عظیم و با سابقه اینگونه تصمیم بگیرند؟

برای من مسئله نامزدی که انتخاب شده نیست؛ ابایی از این ندارم که خود به میرحسین رای خواهم داد و مخالفتم با بیانیه تحکیم می تواند به دلخوری از ترجیح کروبی تعبیر شود؛ بدون هیچ گونه ملاحظه ای اعتراف می کنم با اینکه به شخصه به موسوی رای خواهم داد اما اگر قرار بود تحکیم حتما میان موسوی و کروبی یک گزینه را انتخاب کند من هم کروبی را انتخاب می کردم؛ طبیعتا کسی که بیشتر برای دانشجویان دلسوزی کرده و در عمل حمایت صریح تر و قاطع تری از آنان داشته مهدی کروبی است؛ اما مسئله این است که بزرگترین اشتباه تحکیم پذیرش این فرض غلط بود که باید حتما از میان نامزدهای اصلاح طلب یکی را انتخاب کند. دوستانی که چندین انتخابات را بیهوده تحریم کردند و در برابر موجی از انتقادات خودخواهانه ایستادند و در مخالفت هایشان آنچنان تند رفتند که هزینه سنگین ده ها دانشجوی زندانی را به جنبش دانشجویی تحمیل کردند، به ناگاه آنچنان پا پس کشیده اند که آرمان و آرزوی ایده آل خود را ریاست جمهوری یک نامزد مشخص (باز هم نمی خواهم یادآوری کنم که آن شخص هم مهدی کروبی است) می بینند. برای من این بیانیه مهر پایانی بود بر بقای تحکیم و از این پس با چنین جماعتی هیچ گونه احساس همدلی نخواهم داشت.

پی نوشت:
ای کاش دوستان تحکیم پیش از صدور این بیانیه شتابزده به بیانیه هایی نظیر بیانیه نهضت آزادی نگاهی می انداختند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۳/۰۲/۱۳۸۸

تفاوت های دو بیانیه

سرانجام نهضت آزادی ایران به تمام شایعات مبنی بر حمایت از یکی از نامزدهای اصلاح طلب پایان داد و با صدور بیانیه ای، حمایت خود را به صورت همزمان از موسوی و کروبی اعلام کرد. حمایتی که می تواند در یک عبارت خلاصه شود: «به احمدی نژاد نه بگویید»! نهضت آزادی با این بیانیه هوشمندانه اولا حاضر نشد از شعارها و مواضع خود کوتاه بیاید و در حالی که موسوی و کروبی به این گروه روی خوش نشان نداده اند از آنها به صورت مشخص حمایت کند؛ و در ثانی از نیازها و واقعیت های جامعه خود فاصله نگرفت و از اتخاد مواضع انفعالی و یا غیرواقع بینانه ای نظیر تحریم دوری کرد. بدون تردید این موضع گیری سبب خواهد شد تا در آینده نهضت آزادی بتواند از ثمرات حمایت از برکناری احمدی نژاد بهره مند شود اما در صورت پیروزی یک دولت اصلاح طلب، خود را سهیم در ضعف ها و ناکامی های احتمالی آن نداند.

در نقطع مقابل این بیانیه، بیانیه دیگری قرار دارد که گویا از سوی جبهه ملی ایران و به امضای مهندس کوروش زعیم منتشر شده است. جبهه ملی را از صمیم قلب دوست دارم و نوعی حس نوستالژیک به این جبهه دارم که در بسیاری از مواقع سبب می شود نگاه واقع بینانه ای هم به مواضع جبهه نداشته باشم؛ اما جدیدترین بیانیه این جبهه آنچنان بیگانه با شرایط واقعی کشور و حتی (اگر حمل بر جسارت و گستاخی نباشد) دور از هر عقل سلیمی است که دیگر با هیچ نگاه خوش بینانه ای هم نمی توان نکته ای مثبت در آن پیدا کرد. هرچند دغدغه اعضای جبهه ملی نسبت به آینده کشور کاملا پذیرفته شده است، اما این پیشنهاد که ناگهان همه دست از کار بکشند و مسوولین جمهوری اسلامی خود این نظام را ملغی اعلام کنند و دولت موقت و مجلس موسسان تشکیل دهند بیشتر شبیه یک مزاح کودکانه و بی مزه به نظر می آید؛ جالب اینکه دوستان جبهه ملی لطف کرده و حسن نیت خود را پیشاپیش با صدور فرمان عفو عمومی صادر کرده اند!

پی نوشت:
از خودسری های اکبراعلمی
دل خوشی ندارم؛ اما نباید فراموش کنیم که اعتراض او به رد صلاحیتش کاملا به حق است.

۲/۳۰/۱۳۸۸

این جامعه بی اخلاق

نمی دانم حتما باید از دروغ گویی ها و پرخاش جویی ها و کینه ورزی های رییس جمهور مثال بیاوریم تا باور کنیم که جامعه به پرتگاه بی اخلاقی کامل رسیده است؟ یا باید حتما فحش نامه هایی شبیه بیانیه محمد مایلی کهن ببینیم تا یادمان بیاید که چه کسانی در این کشور چهره شده اند؟ حتی اگر این نمونه های نیز کسی را قانع نکند و هیچ یک را مصداقی برای کلیت جامعه نداند، گمان می کنم جوابیه عبدالکریم سروش به محمود دولت آبادی دیگر باید حجت را بر همه تمام کرده باشد.

اگر سروش را نخبه ای از نخبگان این کشور بدانیم (که من می دانم) و اگر به یاد بیاوریم اتفاقا بزرگترین دایره ادعاهای این نخبه کشور «اخلاق» است، آنگاه باید بپذیریم وقتی نخبه اخلاق گرای این جامعه در برابر انتقادات اینگونه آشفته می شود و پریشان گویی و هزل بافی می کند، دیگر انتظاری چه جای انتظاری از جامعه است؟ تاب تحمل تنور داغ انتخابات کشور همواره از عهده بسیاری خارج بوده و سابقه پرده دری ها و حرمت شکنی ها در چنین روزهایی طولانی است، اما زمانی که کار آنچنان بیخ پیدا می کند که روشنفکران در ظاهر غیر سیاسی کشور هم به جان هم می افتند و بازی را از دایره نقد و گفت و گو خارج کرده و به فحاشی می کشانند دیگر باید اعتراف کنیم بحران اخلاق در جامعه ما به نهایت خود رسیده است.

پی نوشت:
وقتی که یکی از نزدیکان کروبی سعید حجاریان را مورد حمله و توهین قرار داد، جناب شیخ در پاسخی عتاب آلود وی را از سمت خود برکنار کرد؛ دلم می خواهد بدانم اکنون که اعضای ستاد جناب موسوی توهین هایی به مراتب سخیف تر را در حق همین سعید حجاریان روا داشته اند عکس العمل آقای موسوی چیست؟
«دکتر سروش، چرا فاطمه رجبی وار؟» را از لویاتان بخوانید.
بعید می دانم چیزی نظرم را در مورد رای دادن به موسوی تغییر دهد. با این حال بی اخلاقی های مکرری که از نزدیک و از اعضای ستاد جناب موسوی می بینم واقعا منزجر کننده است.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۲۹/۱۳۸۸

تحزب به سبک ایرانی

نهادینه کردن فرهنگ «تحزب»، یکی از بزرگترین شعارهای اصلاح طلبان طی ده سال گذشته بوده است؛ شعاری که به مدد حملات گاه و بی گاه اصولگرایان به فعالیت های حزبی، تا حدودی در انحصار جناح اصلاح طلب باقی مانده و به یکی از شاخصه های آن تبدیل شده است و حتی ادعا می شود «تحزب در جناح راست نیز دستاورد اصلاحات بوده». با این حال جدال های انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری کشور، عیار بسیاری از مدعیان این فرهنگ را به خوبی مشخص کرد.

بحث حمایت احزاب اصلاح طلب از نامزدی موسوی و یا کروبی در انتخابات مدتی است که پایان یافته و تقریبا تمامی احزاب موضع خود را در این مورد اعلام کرده اند. با این حال موضع گیری های شخصی اعضای این احزاب اصلاح طلب هنوز پایان نیافته است! در شرایطی که خبر قطعی حمایت حزب کارگزاران از نامزدی میرحسین موسوی بارها و بارها اعلام شده است، هنوز هم چهره های شاخص این حزب نظیر غلامحسین کرباسچی (دبیرکل حزب کارگزاران) و محمد علی نجفی بر حمایت از کروبی اصرار می ورزند. در نمونه ای دیگر، در شرایطی که مجمع روحانیون مبارز رسما حمایت خود از موسوی را اعلام کرد، محمد علی ابطحی مصرانه بر حمایت از کروبی تاکید می کند و حتی انتقاداتی که در این زمینه به وی وارد می شود را ناشی از «توسعه نیافتگی سیاسی مخالفان»و نداشتن ظرفیت پذیرش نظرات متفاوت می خواند!

کاش فرصت می شد تا از تک تک این حضرات بپرسیم: معنای آن فرهنگ تحزبی که ملاک اصلاح طلبی و پیشرفت می دانستید چه بود؟ آیا این ظرفیت پذیرش نظرات مخالف تنها باید شامل حال مخالفان شما شود؟ گویا از نظر این «بزرگان اصلاح طلب»(!) حزب تنها تا زمانی می تواند مفید باشد که نظرات شخصی آقایان را تایید کند؛ در غیر این صورت به سادگی می توان از کنار آن گذشت و ساز خود را کوک کرد!

پی نوشت:
* جالب است که امثال جناب ابطحی که برخلاف نظر مجمع روحانیون به اردوگاه کروبی پیوسته اند همچنان مدعی می شوند: «معرفي کروبي گامي در جهت نهادينه کردن تحزب است»!
* باز گلی به گوشه جمال دوستان مشارکتی که وقتی اعلام کردند از موسوی حمایت می کنند دیگر درگیری های داخلی را کنار گذاشتند و آبروداری کردند.
* «چرا اصلاح طلبان از کروبی حمایت نمی کنند» را از «محمدرضا یزدان پناه» بخوانید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۱۸/۱۳۸۸

چه می کند این میرحسین موسوی!

گمان می کردم داغ ترین خبرهای امروز باید به انتخاب محمد مایلی کهن به سرمربی گری تیم ملی و حضورش در برنامه نود مربوط باشد، اما میرحسین موسوی سرانجام اثبات کرد که قابلیت هایی غیرقابل پیش بینی دارد! گمان نمی کنم کسی وجود داشته باشد که اخبار مربوط به انتخابات کشور را پی گیری کند و در برابر مصاحبه مطبوعاتی موسوی غافل گیر نشده باشد؛ آنقدر نکته مثبت در این مصاحبه وجود داشت که واقعا نمی دانم باید به کدام یک از آنها اشاره ویژه کنم:

جمع آوری گشت های ارشاد
استقبال از پیام نوروزی اوباما
تایید هولوکاست و تاسف به خاطر کشته شدن انسان ها با هر مذهب و عقیده
تاکید شدید بر لزوم آزاد سازی شبکه های رادیویی و تلویزیونی
انتقاد از وضعیت آزادی های نشر و بیان
تاکید بر بی اعتقادی به نظارت استصوابی و تلاش برای تغییر آن
دفاع از حق آزادی بیان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند
و حتی استقبال از نرم های بین المللی و آرای مردم در مسئله فلسطین.

اما اگر در نهایت بخواهم یکی را از میان تمامی این موارد مستثنی کنم ذکر شجاعانه و حتی پرمعنای این جمله است: «افراد را به خودی و غیرخودی تبدیل نمی کنم». قطعا فراموش نکرده ایم که آیت الله خامنه ای در یک نطق مفصل در نماز جمعه تهران مسئله «خودی و غیرخودی» را بنیاد نهادند و از آن پس این ادبیات در میان جناح اقتدارگرا تا چه حد جا افتاد و به کار گرفته شد. حال اینکه موسوی صراحتا و دقیقا با همان ادبیات از چنین نگاهی انتقاد و با آن مخالفت می کند برای من پیام امیدوار کننده است.

شاید این یکی دیگر خوش بینی بیش از حد باشد، اما احساس می کنم آنجا که جناب موسوی تاکید کرده بود: «پیرامون حضور در انتخابات با کسی مشورت نکردم؛ البته مقام معظم رهبری به من وقت دادند که خدمت ایشان خواهم رسید. فکر نمی‌‌کنم کار خلافی کرده باشم» دیگر حجت را تمام کرد که قرار نیست در آینده نیز به کسی اجازه دخالت در دولت خودش را بدهد.

به نظر می رسد که بعد از مدت ها از اردوگاه نخست وزیر سابق نشانه های خوبی به چشم خورده است؛ شاید باید باور کنیم که انتظارها به پایان رسیده است.

پی نوشت:
گمان می کنم این چراغ سبزها برای جلب آرای مشارکت و سازمان مجاهدین باشند.

من هم موافقم که باید خطرات فیس بوک را جدی بگیریم.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۱۵/۱۳۸۸

از موسوی گریزی نیست

بالاخره به نظر می رسد بازی نامزدی اصلاح طلبان به روزهای پایانی خود نزدیک می شود. هرچند سازمان مجاهدین حمایت خود را از میرحسین تکذیب کرده است و مشارکت هم توانست اندکی بیشتر دندان بر روی جگر گذاشته و اعلام نظر نهایی را به آینده موکول کرده است؛ اما از لحن هر دو گروه بر می آید که در نهایت راه گریزی از موسوی وجود ندارد.

اطرافیان سینه چاک کروبی هم تنها تا زمانی که خاتمی در عرصه حضور داشت حنجره های خود را پاره می کردند؛ گویا جناب کرباسچی هم که واکس زدن کفش کروبی برایش افتخار محسوب می شد دیگر قصد بازارگرمی های گذشته را ندارد و مجددا به خاطر آورده است که باید بر روی کار حزبی و اندیشه گروهی تاکید کرد! کناره گیری قطعی قالیباف هم می تواند آخرین پیامی باشد که اثبات می کند آیت الله خامنه ای تصمیم گرفته انتخابات را با دوگانه موسوی-احمدی نژاد برگزار کند تا «ز هر طرف که شود کشته سود اسلام» حاصل گردد. مفت چنگشان؛ گردن ما هم از مو باریک تر است؛ برای خلاص شدن از شر احمدی نژاد از رای دادن به «اسلام ناب محمدی» و «خط امام» هم ابایی نداریم.

پی نوشت:
به قول سمیه توحیدلو، ما که در نهایت مجبوریم به موسوی رای بدهیم، کاش دست کم ایشان لطف کنند و کمی لحنشان را تغییر دهند تا دلمان خوش شود!



تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

اخلاق گرایی به سبک حامیان میرحسین

به این خبر دقت کنید؛ قطعا اهمیتی ندارد که این دوست عزیزی که مسوولیت ستاد جناب میرحسین در دانشگاه شریف را بر عهده گرفته و سمت جالب «یکی از شناخته شده ترین دانشجویان دانشکده برق» (!) را هم یدک می کشد کیست؟ اما ادعای برگزاری نظر سنجی در داخل دانشگاه شریف نکته ای است که می تواند نظر بساری را به خود جلب کند.

خوشبختانه هنوز انجمن اسلامی دانشجویان شریف به فتح و تسخیر سربازان گمنام امام زمان (که اتفاقا تلاش شبانه روزی و جان فشانی کم نظیری هم در این راه از خود نشان داده اند) در نیامده است و به مدد این بزرگترین و قدیمی ترین تشکل دانشگاه همچنان امکان برگزاری نظرسنجی های گسترده و قابل اطمینان در این داشنگاه وجود دارد. از این نظر ادعای جناب «مهدی میرحسینی» مبنی بر انجام یک نظرسنجی گسترده در دانشگاه شریف قابل تایید است؛ این نظرسنجی از سوی انجمن اسلامی دانشگاه و از میان نزدیک به 900 دانشجوی این دانشگاه انجام شد و از آنان خواسته شد تا تقریبا از میان تمام گزینه های ممکن (از خاتمی و عبدالله نوری گرفته تا لاریجانی و حسن روحانی) نامزد مورد نظر خود را انتخاب کنند.

با این حال و متاسفانه (یا خوشبختانه) نتیجه این نظر سنجی به هیچ وجه با ادعای حامیان جناب میرحسین همخوانی ندارد چرا که نزدیک به 40درصد دانشجویان شرکت کننده در این نظرسنجی سیدمحمد خاتمی و 35درصد گزینه هیچکدام را انتخاب کردند. پس از این دو گزینه نیز نوبت به محمود احمدی نژاد و سپس عبدالله نوری می رسید و جناب میرحسین در رده پنجم قرار داشت. حال اینکه این مدعیان اخلاق گرایی چرا از همین ابتدای کار فعالیت های خود را با چنین سطحی از دروغ پرداری آغاز کرده اند بنده بی اطلاعم؛ اما از عاقبت چنین راهی بسیار نگران خواهم بود.

پی نوشت:
نتایج و ریز آمار نظرسنجی در خبرنامه انجمن اسلامی دانشجویان شریف منتشر و در سطح دانشگاه هم توزیع شده است.
خواندن بیانیه حامیان اخلاق گرای میرحسین موسوی در دانشگاه شریف هم خالی از لطف نیست.
خبرنامه واحد سیاسی انجمن شریف زمانی در این وبلاگ به روز می شد که متاسفانه دو سالی می شود که این روند متوقف شده؛ شاید انتشار چنین اخباری مسوولین این نشریه را بار دیگر به انتشار اینترنتی این نشریه تشویق کند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۱۲/۱۳۸۸

کور سوی امیدی نمی بینم!

با کنار کشیدن خاتمی از عرصه انتخابات دیگر دل و دماغی برای پرداختن به این مقوله باقی نمانده است؛ هرقدر هم که منتظر ماندیم کورسوی امیدوار کننده ای از اردوگاه جناب میرحسین به چشم نیامد که نیامد؛ وبسایت قلم نیوز را به دقت دنبال می کنم و هر روز بیشتر از دیروز افسوس می خورم که چه کسانی قرار است جایگزین خاتمی و حامیان او شوند!

نزدیکان جناب میرحسین از یک سو تلاش های بسیاری را آغاز کرده اند تا ثابت کنند «موسوی نزدیک ترین گزینه به خاتمی است»؛ یک لحظه هم لطف نمی کنند و با رعایت کمی حیا و انصاف از خود نمی پرسند که «اگر قرار است نزدیک بودن به خاتمی افتخار باشد، چرا اصلا سراغ خود خاتمی نرویم و نخست وزیر سابق را به همان صفحات تاریخ نسپاریم؟». از سوی دیگر هم مدام از اصلاح طلبان انتقاد می کنند که چرا به یاریشان نمی شتابند؟!

باور کنید وقتی تصور می کنم کسانی که یادداشت هایی تا این حد بی محتوا، سطحی، بی مایه و حتی مبتذل می نویسند قرار است نمایندگان، سیاست گذاران، رهبران و حتی آموزگاران ما باشند از خودم و چنین انتخابی حالم به هم می خورد. با این وضعیت بعید می دانم هیچ کس بتواند من را راضی کند که رای خود را به سود این جماعت به صندوق بیاندازم؛ صد رحمت به همان جناب شیخ الشیوخ!

پی نوشت:
سکوت فضای وبلاگی در مورد انتخابات دیوانه ام می کند؛ شما را به خدا یکی بگوید کسی نکته امیدوار کننده ای در مورد این مردک می داند؟

نمی دانم چه کسی به این آقایان گفته اگر گروه های تحریمی به انتخابات وارد می شوند رای خود را به کسی می دهند که شعارش «اسلام ناب محمدی» است!

سامان هم داستانک نوشته؛ از داستانک خودم شرمنده شدم!
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۲۷/۱۳۸۷

این وداع اخلاقی نبود

هرچند با حضور میرحسین موسوی انصراف سیدمحمد خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری قابل پیش بینی بود اما باز هم شنیدن این خبر من را شوکه کرد. جدا از این شوک که دست هایم را سست کرده بود، سعی کردم صبر کنم تا واکنش تعدادی از دوستان را هم به این کناره گیری ببینم و بعد اظهار نظر کنم اما متاسفانه هیچ کدام از واکنش ها را نپسندیدم که با تمام احترامی که به دوستان دارم سعی می کنم مختصر و کوتاه توضیح دهم:

سامان صفرزایی عزیز اخلاق مداری و «پایبندی به وعده» خاتمی را ستوده است، اما از نظر من خاتمی تنها یک اشتباهش را با یک اشتباه دیگر تشدید کرد. امروز دیگر به سادگی می توان تایید کرد خاتمی زمانی که اعلام کرد «یا من می آیم یا میرحسین» شرایط را کامل نسنجیده بود و علی رغم تصوری که دست کم من در آن زمان داشتم به هیچ وجه با جناب موسوی هماهنگ نبود. این ناهماهنگی با اعلام نامزدی خاتمی اوج گرفت و در نهایت هم ورود میرحسین به صحنه همه چیز را آشکار کرد. کناره گیری خاتمی در این شرایط تنها ادامه دادن مسیری بود که از ابتدا به اشتباه بنیان گذاشته شده بود. سرنوشت جریان اصلاحات –که خواه ناخواه سیدمحمد خاتمی رهبر و نماد آن به حساب می آید- از ابتدا نیز نباید به عملکرد کسی که از اصلاح طلب خواندن خود اکراه دارد پیوند می خورد.

سمیه توحیدلو نیز با انشگت گذاشتن بر روی اخلاق گرایی خاتمی معتقد است «بابت این تصمیمش (کناره گیری از انتخابات) و بابت بهایی که برای حفظ اخلاق در سیاست پرداخت از او باید متشکر بود». به شدت با این تعریف سنتی از اخلاق گرایی سیاسی نیز مخالفم و اتفاقا آن را کاملا ضد اخلاقی می دانم. شاید وفای به عهد در شرایط عادی نوعی اخلاق گرایی به حساب آید، اما اساسا پیمان بستن بر سر مسئله ای که به هیچ وجه شخصی نیست از بنیان غیراخلاقی است تا چه رسد به وفا و ادای آن. خاتمی تنها گزینه و تنها شانس بخش عمده ای از نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه کشور بود. نامزد شدن وی تنها به شخص او مربوط نبود که بخواهد بر سر آن با کسی پیمان ببندد. برای من اخلاق گرایی مدرن در عرصه سیاسی این بود که خاتمی چه در زمان نامزد شدن و چه به هنگام کناره گیری نظر اطرافیان و حامیان واقعی خود را جویا می شد که در هیچ کدام از این دو مورد جناب سیدخندان به نظرات نزدیک ترین حامیانش وقعیی ننهاد. چطور می توان ناامید کردن خالص ترین هوادارن خاتمی را به دلیل پیمانی که ناسنجیده و عجولانه بر زبان آمده بود «اخلاقی» خواند؟ با کدام منطق می توان تصمیمات خودسرانه فردی را که در جایگاه یک رهبر سیاسی و یا حتی سیاسی-اجتماعی قرار گرفته «اخلاقی» دانست؟

اما مهدی محسنی عزیز لبه تیغ انتقاد را به سوی میرحسین موسوی نشانه رفته است و به گمان من جای این پرسش را باقی گذاشته است که «چرا باید میرحسین موسوی را لایق سرزنش بدانیم؟ آیا او هیچ گاه به صراحت و یا در لفافه خود را اصلاح طلب خوانده بود که امروز به خاطر وارد شدن یک ضربه به اردوگاه اصلاحات از وی گله کنیم؟ آیا او با جماعت اصلاح طلب پیمانی بسته بود که اینک نقض کرده باشد؟ نکند فراموش کرده ایم که سیدخندان ما تمام پیمان هایش را یک طرفه با نخست وزیر بازنشسته بسته بود و اعلام کرده بود؟ من که هیچ گاه به یاد ندارم میرحسین مهر تاییدی بر سخنان خاتمی زده باشد که امروز بخواهم از وی گلایه کنم. موسوی با مرام و دیدگاه خود وارد عرصه شده است و هنوز دست یاری به سوی اصلاح طلبان دراز نکرده که بخواهیم در ازای آن چیزی از او طلب کنیم یا انتقادی به عملکردش وارد کنیم.*

در نهایت اعتراف می کنم خود من نیز تصور می کردم خاتمی برای این دور از انتخابات و احتمالا ریاست جمهوری برنامه مشخصی دارد و همین باعث شده بود بیش از حد امیدوار باشم. اکنون که مشخص شده جناب خاتمی حتی برای نامزدی خود در انتخابات هم برنامه ای نداشته تا چه رسد به دوران ریاست جمهوری احتمالی اش دیگر زمانی برای افسوس خوردن باقی نمی ماند. به اعتقاد من بهترین کاری که اصلاح طلبان واقعی می توانند در این شرایط انجام دهند برنامه ریزی و اجرای خواست های خود از پایین ترین سطوح ممکن است. اگر قرار باشد روزی شاهد جامعه ای ساختارمند با دولتی مدرن باشیم نباید در انتظار یک معجزه بمانیم. گمان می کنم که دولت میرحسین هم در صورت پیروزی بتواند شرایط نسبتا مناسبی برای شکل گیری و رشد مجدد نهادهای مدنی ایجاد کند؛ بهتر است از همین امروز به فکر برنامه های آینده و نقش خود در مسیر تحقق چنین اهدافی باشیم. به امید اینکه در سال های آینده دست کم آنان که قرار است نقش رهبری جریان اصلاحات را به عهده بگیرند به ساده ترین اصول دموکراسی و یا تشکیلات مدرن پایبند شوند و در اتخاذ تصمیماتی با چنین حدی از اهمیت به نظر جمعی احترام بگذارند.

پی نوشت:
* یادداشت جمهور را که خواندم به نظرم رسید که مهدی محسنی عزیز این بیت را فراموش کرده که:
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست . . . . از دوست بپرسید چرا می شکند


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۲۵/۱۳۸۷

تا مرد سخن نگفته باشد...

جناب میرحسین مدتی است که قفل سکوت را شکسته اند. قفل سکوتی که سال ها بود به مصداق پوششی تمامی داشته ها و نداشته هایشان را پنهان کرده بود؛ اما این روزها حرف و خبر از آخرین نخست وزیر ایران بسیار است و به همین میزان امکان نقد و سنجش ایشان افزایش یافته است. اما اگر جدیدترین سخنان ایشان را در حسینیه نازی آباد ملاک سنجش قرار دهیم تنها می توان یک نتیجه گیری از شخصیت جناب موسوی به دست آورد: «مردی منجمد در تاریخ»!

آقای میرحسین که 20 سال است تنها به عنوان نخست وزیر دوران جنگ شناخته شده اند پس از سال ها سکوت نه تنها یک برنامه نیم بند برای نجات و رهبری کشور در صورت پیروزی خود ارایه نکردند، بلکه حتی مانند سنت همیشگی نامزدهای انتخاباتی کشور ما یک شعار انتخاباتی هم ارایه نکردند تا شاید از قبل آن بتوان به رویکردهای کلی دولت ایشان دست یافت.

محور سخنان مردی که 20 سال سکوت کرده بود و قرار است محور اجماع اصلاح طلبان قرار گیرد «اسلام ناب محمدی» بود. جدا از اینکه تعاریف آقای موسوی از این ترکیب تکراری و دست مال شده درست به اندازه خود آن ترکیب قدیمی و پوسیده است، برای من جای این پرسش باقی مانده است که: «آقای میرحسین! واقعا تمامی این اصرارها بر نامزد شدنتان فقط برای تکرار همین حرف ها بود؟ یعنی آن «احساس وظیفه»ای که شما را وادار به شرکت در انتخابات کرد بود همین طرح مجدد اسلام ناب محمدی بود؟ آیا تمامی برنامه های شما برای نجات کشوری به بزرگی ایران، آن هم در قرن 21، بازگشت به اسلام ناب محمدی است؟ واقعا که خسته نباشید».

پی نوشت:

نمی دانم برای پوپولیست بودن آیا فقط باید قیافه زشتی داشت؟ به مردی که برای صحبت کردن از ساده ترین مسایل دست به دامان «سریال حضرت یوسف» می شود چه می گویید؟

وبلاگ نویسان هوادار خاتمی تکانی خورده اند؛ برای پیوستن به اینجا سر بزنید.

فاحشگی در فرهنگ ما معنای تثبیت شده ای دارد که تا حدودی در سال های اخیر در حال گسترش است. برای مثال «فواحش مطبوعاتی» ترکیبی بود که یکی از حضرات برای نامیدن خبرنگاران روزنامه خودش به کار برده بود! بنده هم اعتقاد دارم مدت ها است عده ای به «فاحشگی سیاسی» روی آورده اند؛ یک عده از همین حضرات مدام پیامک های کناره گیری سیدمحمد خاتمی را منتشر می کنند که فعلا از ذکر نامشان خودداری می کنم.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۲۱/۱۳۸۷

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

میرحسین هم آمد؛ کسی که فقط می دانم (و گویا می دانیم) که آخرین نخست وزیر کشور بوده است. گمان می کردم (و به نظر می کنیم) که مرد اقتصاد کوپنی بوده است و خودش می گوید تنها از سر ناچاری بوده است. کسی که 12 سال پیش انتظارش را می کشیدیم و نیامد؛ چهار سال پیش التماسش را کردیم و نیامد؛ و امروز که با وجود خاتمی از حضورش بی نیازیم به اصرار پا به عرصه انتخابات گذاشته است.

نمی دانم جناب میرحسین را باید اصلاح طلب بدانیم یا خیر؛ اصلاح طلبان سعی دارند او را از خود بدانند و اصولگرایان تلاش می کنند، محض احتیاط هم که شده، این ادعا را بی پایه بخوانند؛ خودش هم که از موضع بالا و فراجناحی دم می زند و در زمانه ای که کروبی هم لزوم حزب گرایی را درک کرده، حتی زیر بار جناح گرایی نمی رود.هرچه هست و هرکه هست برای من، به مانند خیلی های دیگر ساده ترین و دم دست ترین پرسش ها در مورد او از همه حیاتی تر هستند:

آقای موسوی! چرا چهار سال پیش نیامدید؟ چرا آن زمان که همه التماستان کردند تاقچه بالا گذاشتید و شرط پشت شرط حواله کردید و دم از شبکه اختصاصی و نیروی انتظامی زدید؟ آن زمان میان نامزدهای اصلاح طلب اتحاد و ائتلافی وجود داشت؟ آن زمان احساس «وظیفه» نمی کردید؟ حتما باید مملکت به گل می نشست تا قدمی به پیش بگذارید؟ بر فرض هم که اینگونه باشد؛ هدفتان از آمدن چیست؟ اگر پیاده سازی یک برنامه مشخص و مدون است که همان چهار سال پیش و در ادامه دولت اصلاحات بهترین فرصت برای چنین کاری را داشتید و استفاده نکردید؛ امروز دیگر بر ویرانه های دولت نهم چه برنامه ریزی نجات بخشی می خواهید انجام دهید؟ اگر هم هدفتان تنها نجات کشور از دست احمدی نژاد است که باید عرض شود: «نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی»! دیگر نیازی هم به زحمت عالی نیست؛ خوشنام تر و موجه تر و البته محبوب تر از شما همین حالا هم در عرصه حضور دارد؛ اگر واجب کفایی هم بود دیگر حجتی برای نامزد شدن شما وجود نداشت.

نمی خواهم تندروی کنم و یا حرفی بزنم که در آینده پشیمان شوم؛ تاکید می کنم که انتخاب من در این دوره بدون تردید سیدمحمد خاتمی خواهد بود، هرچند ناگفته پیدا است که اگر خاتمی به سود شما کنار بکشد من هم تبعیت می کنم و نام شما را جایگزین می کنم؛ اما اگر قرار بر تصمیم گیری من بود در بهترین حالت شما را معاون دوم سید محمد خاتمی، پس از محمد رضا خاتمی اعلام می کردم.

پی نوشت:
چرا خاتمی را به میرحسین ترجیح می دهم؟ -سمیه توحیدلو-
میرحسین کوپن تخریب خود را اعلام کرد -محمودجواد روح-
سه شنبه سیاه احمدی نژاد -حرف حساب-
درباره آمدن آقای موسوی -محمدعلی ابطحی-

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۱۳/۱۳۸۷

چه کسانی گرد کروبی جمع می شوند؟

نمی دانم چرا تمام آنانکه با اشتباهات خود دستاویز مناسبی را برای لجن پراکنی های رقبا بر چهره اصلاحات فراهم کردند امروز در گرد شیخ الشیوخ کروبی جمع شده اند و اتفاقا گذشته خود را فراموش کرده اند؟ به این لیست دقت کنید:

غلامحسین کرباسچی: شهردار توانای تهران از پشتوانه های جبهه دوم خرداد محسوب می شد. پخش تلویزیونی دفاعیات وی در دادگاه نه تنها نتوانست محبوبیتش را کاهش دهد، که حتی نتیجه معکوس داد؛ با این حال امروز و پس از خارج شدن از فضای احساسی و سیاسی پرونده وی، می توان به خوبی قضاوت کرد هرچند انگیزه تشکیل دادگاه وی تنها ضربه زدن به اصلاحات بود، با این حال باید اعتراف کنیم که فساد مالی و حاتم بخشی های فراقانونی او اثبات شده بود. دلایلی همچون «پایین بودن دستمزد قانونی برای استخدام مدیران کارآمد» و یا «موافقت شخص دوم نظام» (منظور رییس جمهور وقت هاشمی رفسنجانی بود) به هیچ وجه توجیهی برای پاداش های غیرقانونی وی به مدیرانش نبودند. دست کم برای جناحی که با شعار «قانون گرایی» بر روی کار آمده بود این یک تناقض آشکار محسوب می شد.*

عباس عبدی: مردی که مدت ها در کنار سعید حجاریان نام وی به عنوان تئوریسین اصلاح طلبان بر زبان می آمد. عبدی که دست کم برای بساری از هم نسلان من به یکی از اسطوره های اصلاحات بدل شده بود در ماجرای دفاعیاتش در دادگاه ضربه ای به اصلاحات زد که شاید نظیرش هیچ گاه تکرار نشد. درست در زمانی که همه انتظار داشتند وی با دفاعیاتش در دادگاه نه تنها از خود و جریان اصلاحات دفاع کند، بلکه رسوایی بزرگی برای پرونده سازان به بار آورد او با پذیرش همه اتهامات و اعتراف به گناه همه را شوکه کرد. جدا از اینکه چه عواملی باعث شد که عبدی در زندان با قاضی مرتضوی توافق کند و از دفاعیاتش صرف نظر کند، سرانجام دادگاه او سوگ و سکوت در اردوگاه اصلاح طلبان بود و ولوله و شادی در جبهه بحران سازان.

محمد قوچانی: در تاریخ هشت ساله اصلاحات شاید بتوان تحصن نمایندگان مجلس ششم را مهم ترین رخ داد سیاسی کشور پس از وقایع کوی دانشگاه دانست. درست در زمانی که به نظر می رسید نتیجه این تحصن سرنوشت و آینده اصلاحات و البته کشور را تعیین خواهد کرد سردبیر روزنامه شرق در اقدامی عجیب تصمیم به یک ماجراجویی گرفت. انتشار تصویر محسن میردامادی بر سر میز غذا، با تیتر استهزاء آمیز «آغاز روزه سیاسی متحصنین» چنان ضربه ای به وجهه نمایندگان معترض زد که امثال برادر شریعتمداری به خوابشان هم نمی دیدند. غضنفر مطبوعات که زمانی شدیدترین و حتی توهین آمیز ترین حملات را به هاشمی رفسنجانی می کرد، بعدها قلمش را در خدمت ستایش از وی در آورد و سرانجام و در آخرین اسباب کشی خود سر از اردوگاه «اعتماد ملی» در آورد. وی پس از آنکه به سمت «مشاور مطبوعاتی کروبی» درآمد مدعی شد «مشاور کروبی هستم ولی به اعتماد ملی نمی روم»؛ اما این ادعای جناب قوچانی نیز مانند منش همیشگی وی در فضای سیاسی دوامی نداشت.

عطاءالله مهاجرانی-جمیله کدیور**: مهاجرانی را شاید بتوان محبوب ترین وزیر خاتمی دانست؛ محبوبیت کم نظیر در کنار سخنوری وی توانست حتی استیضاح کنندگانش را نیز از پا درآورد و کار را به جایی برساند که بسیاری او را گزینه آینده اصلاح طلبان پس از کناره گیری خاتمی بدانند. با این حال ماجرای عجیب و غریب ازدواج های موقت وی نه تنها پرونده سیاسی ایشان را کاملا مختومه کرد و سبب شد تا به همراه خانواده جلای وطن کند، بلکه دست مایه مناسبی برای لجن پراکنی های بدگویان در زمینه رسوایی های اخلاقی اصلاح طلبان پدید آورد.

پی نوشت:

* متن دفاعیات کرباسچی را بر روی وب پیدا نکردم. باید به کتاب «آخرین دفاع» مراجعه کنید.
** بهانه نوشتن این پست اظهارات جمیله کدیور در قالب یادداشتی در روزنامه اعتماد ملی بود.

این خبر را هم بعد از نوشتن پست دیدم که اینجا اضافه می کنم.



تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۰۹/۱۳۸۷

خاتمی برایمان برنامه دارد!

بالاخره گویا قرار است خبرهایی هم از جناب سید خندان به گوش برسد! زمانی که خاتمی نامزدی خود در انتخابات دهم ریاست جمهوری را رسما اعلام کرد انتظار می رفت که اقدامات و سخنرانی های وی و یا نزدیکانش که به نوعی تحرکات انتخاباتی به حساب می آیند نیز آغاز شده و یا گسترش یابد؛ اما هرقدر مهدی کروبی در این راه فعال بود کلبه جناب خاتمی سوت و کور به نظر می رسید. کم کم داشتم شک می کردم که آیا به واقع خاتمی قرار است تا خود انتخابات نامزد باقی بماند یا برنامه دیگری در سر دارد؟

به هر حال امروز که دیدم سعید شیرکوند از طرح های خاتمی برای توسعه مناطق کردنشین خبرداده، بنابر خوی خوشبینانه خودم به این نتیجه رسیدم که نباید عجله کرد؛ گویا این تنها یک آرامش پیش از طوفان است. به نظر می رسد خاتمی و اطرافیان او قصد دارند برای اولین بار در تاریخ انتخاباتی کشور یک برنامه مدون تهیه کرده و آن را به مردم معرفی کنند. حتی شیرکوند مدعی شده که این برنامه دارای یک زمان بندی کاملا مشخص هم هست و تاکید کرده که اگر خاتمی در انتخابات پیروز شود «در هر حال آنها (برنامه) را اجرایی خواهد کرد».
فقط می توانم بگویم: «خدا از دهانتان بشنود جناب شیرکوند»!

پی نوشت:
شیخ الشیوخ هم همچنان یک تنه می خواهد سرکوب ها را متوقف کند. این بار به سراغ سرکوب دراویش رفته و برای وزیر اطلاعات نامه نوشته است. اعتقاد دارم حتی اگر نخواهیم رییس جمهور بعدی کشور کروبی باشد باز هم در چنین مواضعی باید از وی حمایت کنیم.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۰۸/۱۳۸۷

گام اول اصلاح طلبی، قانون گرایی است


آیا حاضریم قانون گرایی را بپذیریم؟ این مسئله به نظر بدیهی این روزها به شدت دردسر ساز شده و دست کم باعث شده است تا من به آن شک کنم. باز هم پای انتخابات در میان است!

از زمانی که سید محمد خاتمی و مهدی کروبی به عنوان دو رقیب در کنار یکدیگر قرار گرفته اند بحث مقایسه میان این دو بسیار بالا گرفته است. تمامی نزدیکان کروبی و یا حامیان وی در این مقایسه ها سعی می کنند تا بر ایستادگی وی در برابر فشارهای وارده تاکید کنند. نکته ای که در کارنامه خاتمی یک ضعف محسوب می شود و حتی منتقدین بی طرف نیز در مقایسه این دو بر روی آن تاکید می کنند. اما این مسئله ایستادگی در برابر فشارها که در نمونه هایی نظیر بازداشت لقمانیان، ضرب و شتم وزرای خاتمی، زندانی شدن روزنامه نگاران و دانشجویان مورد تاکید قرار می گیرد به واقع چه معنایی دارد؟

متاسفانه به نظر می رسد ما خود نیز گاه فراموش می کنیم که قرار است در مورد انتخاب رییس جمهور آینده سخن بگوییم نه رییس قوه قضائیه، مجلس قانون گذار و شورای نگهبان، و در نهایت نه در مورد رهبر نظام. رییس جمهور کشور وظایف و اختیارات قانونی مشخصی دارد که برای مثال در هیچ کدام آنها لغو حکم بازداشت و زندان گنجانده نشده است و اصولا رییس جمهور بر اساس بند تفکیک قوا در قانون اساسی حق دخالت در تصمیمات قوه قضائیه و یا مجلس را ندارد.

به نظر من مشکل اینجا است که از شعار قانون گرایی برای ما تنها ظاهری پوشالی و بی محتوا باقی مانده است. ما به قانون گرایی اعتقاد داریم تنها تا زمانی که منافع ما را تامین کند؛ به محض اینکه از راه قانون نتوانیم به منافع خود دست پیدا کنیم بلافاصله به دنبال یک شیخ الشیوخ می گردیم تا با داد و بی داد کار را به پیش ببرد. من گمان می کنم خاتمی نه چنین کاری را خواهد کرد و نه باید چنین انتظاری از او داشت. اگر قصد داریم با شعار اصلاح طلبی و قانون گرایی در عرصه انتخابات حاضر شویم حق نداریم به سراغ گزینه هایی برویم که تنها نکته مثبت آنها توانایی دور زدن قانون است.

پی نوشت:
عمادالدین باقی نیز تاکید کرده که «خاتمی اهل هزینه دادن نیست». نوشته های آرش سیگارچی و سامان صفرزایی را در این زمینه بخوانید، ضمن اینکه خودم هم یک بار در این دعوا طرف کروبی را گرفتم!

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۰۵/۱۳۸۷

حمایت از خاتمی هم خیلی رو می خواهد!

یکی از مشکلاتی که انجمن های اسلامی دانشجویان (دست کم انجمن شریف و دانشگاه تهران) همواره با آن مواجه بودند؛ خطر تبدیل شدن به پایگاه احزاب سیاسی بوده است. همواره تعدادی از دانشجویان با اهداف مشخص در چنین راهی قدم برداشته اند که دست کم در مورد انجمن دانشگاه تهران سرانجام این اتفاق تلخ رخ داد و عده ای از اعضای حزب مشارکت بر خلاف اساس نامه انجمن ها به عضویت شورای مرکزی این انجمن درآمده و سپس اقدام به پاکسازی مخالفان کردند.

در مورد انجمن شریف سال ها است که شاهد مقاومت انجمن در برابر این گروه بوده ام. گروهی که به دلیل ظاهر اصلاح طلبی که دارند معرفی آنها به دانشجویان و تشریح اهداف واقعیشان بسیار دشوار است و از این جهت بسیار هم خطرناک تر از نفوذی های اطلاعات هستند. در تازه ترین اخباری که از انجمن شریف دارم مجددا و با نزدیک شدن به روزهای انتخابات این دوستان دست به کار شده اند. از یک سو به اسم انجمن شریف در دفتر مشارکت خیمه می زنند و تمامی ارتباطات انجمن با این حزب را مختل می کنند و از سوی دیگر با برخی نهادهای داخل دانشگاه ارتباط برقرار می کنند تا فشارها بر روی انجمن بیشتر شود. جسارتا هزار و یک جور «کثافت کاری» به بار می آورند تا بتوانند انجمن شریف را منحل کرده و به عنوان انجمن جدید مجوز فعالیت بگیرند.

حکایت این ماجراها مخصوصا در شرایطی که وزارت علوم اسب خود را برای تعطیلی انجمن های غیروابسته زین کرده بسیار مفصل است. حال تصور کنید در شرایطی که انجمن شریف از هر سو تحت فشار قرار دارد و این جماعت نیز آتش بیار معرکه شده اند تا هرچه زودتر حکم انحلال انجمن صادر شود خبری منتشر می شود مبنی بر اینکه: «کروبی کمیته دفاع و صیانت از دانشگاهیان و تشکل های دانشجویی تشکیل می دهد». به هزار و یک روش از تمامی اصلاح طلبان خواسته شد تا در این روزهای دشوار از انجمن های اسلامی حمایت کنند اما تا کنون که حتی یک اظهار نظر ساده هم از این گروه منتشر نشده است. واقعا با سوابقی که خاتمی در دفاع از دانشجویان (!) دارد و عملکرد فعلی نزدیکان وی، فعالان دانشجویی باید خیلی رو داشته باشند که هنوز خاتمی را به کروبی ترجیح دهند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۰۴/۱۳۸۷

از اینجا رانده و از آنجا مانده!

به نظر من بزرگترین عامل پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 84 تمرکز مناسب او بر روی جامعه هدف خودش بود. وی هم در دور اول و هم در دور دوم انتخابات به خوبی می دانست که از چه قشری می تواند رای بگیرد و تمام فعالیت خود را هم بر روی همان قشر متمرکز کرد؛ راهکار مناسبی که تقریبا در میان هیچ یک از دیگر نامزدهای انتخاباتی دیده نمی شد. (شاید کروبی را هم بتوان تا حدی در این مورد موفق دانست) با این حال از این نقطه قوت احمدی نژاد در انتخاب پیش رو چیزی باقی نمانده است. به نظر می رسد حضور در ساختار قدرت حافظه وی و مشاورینش را دچار مشکل کرده است.

تردیدی وجود ندارد که احمدی نژاد نمی تواند به قشری که دغدغه اصلی آنها گسترش آزادی در فضای جامعه است امید داشته باشد. وی احتمالا می تواند بر روی حمایت محافظه کاران تندرو و البته طبقات سنتی و پایین دست جامعه حساب کند تا یک گروه را با شعارهای مذهبی و گروه دیگر را با تکرار وعده های اقتصادی تحریک کند. در زمینه اقتصاد فعلا حرفی ندارم؛ اما وقتی احمدی نژاد به اجرای طرح امنیت اجتماعی انتقاد می کند چه نتیجه ای می گیرد؟ آیا با یک اعتراض ساده پس از سه سال سرکوب می تواند رای آزادی خواهان و یا جوانانی را که در جریان این طرح مورد آزار و اذیت نیروهای امنیتی قرار گرفته اند به دست آورد؟ من که بعید می دانم؛ به نظر من تنها دستاورد این اظهارات برای احمدی نژاد ناامیدی طیف مذهبیون افراطی است که از اجرای چنین طرح هایی حمایت می کردند و حتی حاضر بودند به بهای تحمل گرانی شاهد «سرکوب مظاهر فساد» باشند. انتقاد احمدی نژاد صدای اعتراض نشریه یالثارات را هم درآورده است. به نظر کار برای محمودخان روز به روز دشوارتر می شود.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۰۲/۱۳۸۷

«بد»و«بدتر»ی در کار نیست

انتخاب میان «بد» و «بدتر» مدت ها است که در ادبیات انتخاباتی کشور ما جا باز کرده و شاید حرف اول را می زند؛ این مسئله به ویژه در جدال های لفظی میان هوادان اصلاحات از داخل ساختار حکومت و تحریم کنندگان انتخابات به صورت مداوم مورد بحث قرار گرفته و از جنبه های مختلفی نقد می شود؛ اما از نگاه من انتخابات دهم ریاست جمهوری به هیچ وجه در قالب چنین دیدگاهی قابل نقد نیست.

برای ایجاد یک حس مشترک اجازه بدهید فرض را بر این بگذاریم که انتخابات دهم کاملا آزاد برگزار خواهد شد و شما می توانید به هر گزینه ای که در ذهن دارید رای بدهید. (اصلا مسئله نامزد شدن یا نشدن آن فرد در کار نیست) من به جرات می گویم در چنین شرایطی نیز نامزد مورد نظر من در انتخابات دهم سیدمحمد خاتمی خواهد بود؛ مردی که البته به بسیاری از دیدگاه ها، اعتقادات و عملکردهای او نه تنها نقد دارم، بلکه کاملا معترض هم هستم؛ اما مگر همیشه شورای نگهبان است که گزینه ها را بر ما تحمیل می کند؟

در انتخابات دهم برای من انتخاب بهینه ترین گزینه موجود مطرح است. گزینه ای که بیشترین نزدیکی را با خواسته های من داشته باشد و در عین حال مورد قبول اکثریت جامعه نیز باشد. در کشوری که حتی نیمه مدرن خواندن آن نیز کمی اغراق آمیز است و هنوز اکثریت مردمش درگیر خرافات هستند، در کشوری که قانون گرایی حتی در میان نخبگانش نیز جا نیفتاده و در زندگی روزمره شان دیده نمی شود، در کشوری که نهادهای مدنی حتی حیات آزمایشگاهی هم ندارند و در نهایت در کشوری که مردمش نسبت به بی پرده ترین دروغ پردازی ها و رسوایی های دولتمردان خود واکسینه شده و عکس العملی نشان نمی دهند، درخواست اصلاحات ساختارشکن چه معنایی می تواند داشته باشد؟ چنین اصلاحاتی قرار است از حمایت کدام یک از اقشار و یا طبقات جامعه برخوردار باشد؟

انتخاب سیدمحمد خاتمی را شورای نگهبان و یا ساختار غیردموکراتیک نظام حاکم –دست کم به صورت مستقیم- بر من تحمیل نکرده است؛ انتخاب خاتمی را خود من و خود ما بر خودمان تحمیل کرده ایم؛ جامعه ای بیمار و عقب مانده که آنقدر ضعیف و نحیف شده که حتی توانایی تحمل یک درمان سریع را هم از دست داده است. چنین جامعه ای را باید دست کم برای یک دهه به صورت مداوم در معرض درمان هایی حداقلی با سرعتی سنجیده قرار داد تا توانایی های یک اصلاحات ساختاری را پیدا کند؛ برای این منظور خاتمی نه گزینه ای «بد» در میان «بدتر»ها و نه حتی گزینه ای «خوب»، که گزینه ای ایده آل به تمام معنی است.

پی نوشت:
بابک داد مطلبی با عنوان «رای معکوس، رای لج» نوشته که همه با آن آشناییم اما دوباره خواندنش بی ضرر است. «ما بی شماریم» را از وبلاگ ابراهیم نبوی توصیه می کنم و دیگر مطالب مربوط به انتخابات و خاتمی را هم از «خاتمی نامه» بخوانید.

با عضویت در خبرخوان، «مجمع دیوانگان» را از طریق «خوراک خوان» پیگری کنید
ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده