صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۸/۳۰/۱۳۸۸

زنده باد «سوسیال دموکراسی»

«این آخرین پستی است که در این وبلاگ منتشر می شود؛
برای فرار از ف.ی.ل.ت.ر به آدرس جدیدی نقل مکان کرده ام؛ لطفا از این پس «مجمع دیوانگان» را از آدرس جدید دنبال کنید و در صورتی که به اینجا لینکی داده اید آن را اصلاح کنید».

در فضای جنجالی مناظره های انتخاباتی کمتر کسی بود که به واقع به برنامه های نامزدها توجه کند؛ در واقع در جدال افشاگری ها فرصت چندانی هم برای طرح این برنامه ها وجود نداشت. با این حال مناظره مهندس موسوی با محسن رضایی یک استثنا بود. شاید یکی از بهترین روزهای عمرم بود وقتی که زیباترین رویاهای خودم را از زبان مردی می شنیدم که به دلایل دیگری انتخابش کرده بود؛ آن شب برای چند نفر از دوستانم پیامک فرستادم: «یک سوسیال دموکرات واقعیه»!

جدیدترین مصاحبه ویدیویی میرحسین موسوی، به بهانه وقایع 13 آبان منتشر شده، با این حال موسوی این فرصت را غنیمت شمرده است تا خود پیشگام شود و مطالبات جنبش سبز را از دایره انتخابات فراتر ببرد. انتقادهای او از طرح هدفمند کردن یارانه ها آنچنان دقیق و بدون حب و بغض بیان شده که اگر کسی از وقایع گذشته بی خبر باشد سخت باور می کند که او رییس جمهور منتخب مردم است و از دولت کودتا انتقاد می کند. در میان این سخنرانی نسبتا کوتاه بار دیگر من رد پای همان رویای زیبایی را دیدم که در مناظره با رضایی شاهد بودم. میرحسین نگران «هزینه آموزش، بهداشت و درمان و...» است؛ او به درستی می پرسد حال که قرار است قیمت حامل های انرژی با قیمت جهانی هماهنگ شود «آیا حاضر هستیم اتومبیل تولید داخل را به قیمت خارج بفروشیم یا حقوق کارگران را بر اساس قیمت بین‌المللی پرداخت کنیم؟»

۸/۲۴/۱۳۸۸

اخلاق

«اخلاق یا بی اخلاقی»؛ من گمان نمی کنم مسئله این روزهای جنبش سبز (دست کم در فضای وبلاگستان) این باشد. در نتیجه صراحتا باید بگویم با یادداشت «کاپ اخلاق» مخالف هستم. برای جنبش سبز نه تعیین تکلیف می کنم و نه تعیین محتوا؛ اما من از زمانی با میرحسین موسوی (و بعدها جنبش سبز) همراه شدم که آن را اخلاقی یافتم. برای من مسئله فرار از جامعه ای است که دچار بحران اخلاق شده؛ حال حتی اگر احمدی-نژاد هم بتواند اخلاق را به جامعه من باز گرداند با او هم مشکلی نخواهم داشت!

اما همان طور که در «تن فروش ها» نوشتم، به گمان من ماهیت این «اخلاق» و یا تعاریف ما از ماهیت آن مورد بحث است؛ چه برای اینکه بر سر آن به توافق برسیم و چه برای اینکه تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم. نوشته بودم که نظر حامد قدوسی و سمیه توحیدلو در مورد پست «تن فروش ها» برایم جالب است چرا که گمان می کنم پاسخ آنها به این پست می تواند تعاریفشان از اخلاق را برای من (و شاید بسیاری دیگر) مشخص کند؛ اما تنها اشاره ای که خانم توحیدلو به این نوشته کرد آنچنان کلی بود که من چیز جدیدی از آن متوجه نشدم؛ پس دست روی دست نمی گذارم و حالا که بحث راه افتاده من هم نظرم را می نویسم.

من هم با توهین مخالفم (از نوشتن گذاره ای تا این حد بدیهی شرمنده ام!) اما مرز این توهین چیست؟ ابراهیم نبوی در یادداشت زیبایی خطاب به بسیجی ها نوشته بود که دیکتاتور با فحش ناموسی تفاوت می کند که من به شما بدهم و شما هم مقابله به مثل کنید؛ با این هم موافقم و این بار باور دارم که این سخن دو رو دارد. زمانی که زنان تجمع کننده در برابر سفارت انگلستان را «تن فروش» خطاب می کردم (و باز هم می کنم) به هیچ وجه احساس نمی کردم (و نمی کنم) که به آنها توهینی کرده ام؛ از نگاه من «تن فروش» همانقدر برازنده این افراد است که «دیکتاتور» برازنده احمدی-نژاد؛ این باور من است و پنهان سازی آن را عین بی اخلاقی می دانم.

من نمی توانم بپذیرم که عده ای خود را اکثریت بخوانند (هرچند که واقعا اکثریت باشند) و به پشتوانه چنین ادعایی (هرچند هم که بر حق باشد) دیگران را ناچار به رعایت علایق و سلایق خود کنند. از نگاه من «اخلاق» را اکثریت جامعه تعریف نمی کند؛ هر کس می تواند اصول اخلاقی خود را داشته باشد و اتفاقا اگر اکثریت جامعه بخواهد فردی را به پنهان سازی اصول اخلاقی خود وادار سازد عملی غیراخلاقی انجام داده است. این بحث انتزاعی می تواند صدها کلمه به درازا بکشد اما من ترجیح می دهم بلافاصله به سراغ مثال هایی عینی بروم:

من با سر دادن شعار «جمهوری ایرانی» مخالفم؛ اما اگر زمانی از کسی بخواهم آن را تکرار نکند حق ندارم خواسته خود را در پس توجیه «اخلاق» پنهان کنم؛ این خواسته تنها بر منطق «سیاسی» استوار است. شاید خودداری جریانات غیرمذهبی از طرح خواسته های حقیقیشان پیروزی جنبش سبز را به جلو بیندازد، اما اگر کسی قصد دارد با چنین هدفی آنان را به رعایت باورهای مذهبی اکثریت جامعه دعوت کند دیگر حق ندارد خواسته خود را یک خواسته «اخلاقی» و خود را فردی «اخلاق مدار» معرفی کند. این تنها یک استراتژی سیاسی است که هرچند می تواند کاملا موفق باشد، اما به هیچ وجه اخلاقی نیست؛ اتفاقا کاملا برعکس؛ چنین دعوتی یعنی دعوت به فریفتن اکثریت مذهبی جامعه برای اینکه از احمدی نژاد جدا شوند و به جنبش سبز بپیوندند! (نیازی به تکرار نیست که من برای جنبش سبز تعیین ماهیت نمی کنم، در نتیجه ذات آن را هم غیرمذهبی نمی خوانم؛ این تنها یک فرض بود)

نیازی به تکرار بیشتر نیست؛ اما دوست دارم باز هم تکرار کنم گذاره «هنوز فضای جامعه آمادگی طرح چنین خواسته هایی را ندارد» به هیچ وجه یک گذاره اخلاقی نیست؛ این یک گذاره کاملا «سیاسی» (اگر سیاست ورزی را در تقابل با اخلاق گرایی فرض کنیم) است. من (دست کم در این نوشته) پیشنهاد نمی کنم گذاره های سیاسی را رها کنیم و گذاره های اخلاقی را بچسبیم (و یا برعکس)؛ اما به شدت تاکید دارم هرچه سریع تر تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم و بیشتر از این مباحث را با هم خلط نکنیم؛ این کار بزرگترین خیانت هم به سیاست ورزی و هم به اخلاق مداری است.

پی نوشت:
در مورد تعریف خودم از «بحران اخلاق» خواهم نوشت؛ فعلا «اخلاق برای برنده شدن» از محمد معینی و این یادداشت از دوستی که نمی دانم کیست را در ارتباط با همین بحث پیشنهاد می کنم.

«این وبلاگ به آدرس جدیدی منتقل شده است. به روز شدن آدرس فعلی احتمالا تنها تا پایان هفته جاری ادامه خواهد یافت؛ لطفا برای پیگیری وبلاگ و فرار از ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به این وبلاگ لینک داده اید آن را تغییر دهید»


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

جمهوری اسلامی، فمنیست تر از رهبران جنبش سبز!

پیش از انتخابات ریاست جمهوری میرحسین موسوی در یکی از سخنرانی های خود اعلام کرد «بسیجی واقعی کسی است که وقتی صندوق رای را به او می دهند به مانند ناموس خود از آن دفاع کند». آن زمان تعدادی از دوستان فعال در زمینه حقوق زنان* نسبت به استفاده موسوی از واژه «ناموس» واکنش نشان دادند و آن را برگرفته از «ادبیات مردسالار» خواندند. در جو تبلیغات انتخاباتی به نظرم چنین انتقادهایی بی جا، بیش از حد وسواسی و حتی بیگانه با عرف جامعه ایرانی می رسید. اما این روزها شرایط فرق می کند.

موسوی و کروبی در جریان آخرین دیدار خود نسبت به خشونت اعمال شده علیه زنان واکنش نشان داده اند. حتی کروبی (به شیوه معمول خود) به نقل خاطراتی از گذشته پرداخته و گفته است «در زمان پهلوی وقتی می‌رفتیم یک اداره‌ای یا جایی در صف بودیم، وقتی خانمی وارد می‌شد، متصدی آن‌جا می‌گفت اجازه بدهید اول کار خانم را راه‌بیاندازم؛ ... اما حالا درجمهوری اسلامی با زنان به قدری با خشونت رفتار می‌شود که اخبار متواتری از زدن بانوان با باتوم به اطلاع می‌رس.». نه نمی خواهم و نه می توانم بگویم که جمهوری اسلامی نگاهی مدرن تر و یا -به بیان خودم- «انسانی»تر نسبت به زنان دارد؛ اما اگر دست کم در یک مسئله (سرکوب مخالفان) دستوری صادر شده که میان زنان و مردان فرقی گذاشته نشود، چرا باید به آن معترض شویم؟! هر شرکت کننده ای در تجمعات اخیر می تواند اعتراف کند که حضور زنان اگر نه فعال تر و پرشورتر از مردان بوده است، دست کم به هیج وجه دست کمی از آنان نداشته**. بدین ترتیب من گمان می کنم حال که خود زنان تصمیم گرفته اند در این مورد هرگونه پرده حایلی میان خود و آنچه «جامعه مردسالار» خوانده می شود را پاره کنند، بهتر است چهره های شاخص جنبش نیز در دفاع از حقوق شهروندان تساوی را رعایت کرده و به جای اظهار نگرانی از کتک خوردن زنان، نسبت به هرگونه خشونت علیه هریک از شهروندان واکنش نشان دهند.

پی نوشت:
* واحد زنان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف اعتراض خود نسبت به این اظهارات را در جریان مناظره خانم ها کولایی و کدیور مطرح کرد
** شادی صدر در جریان سخنرانی خود در مراسم دریافت جایزه حقوق بشر، به نقل خاطره ای از یکی از تجمعات می پردازد و از زبان زنان شرکت کننده در اعتراضات این انقلاب (به تعبیر ایشان) را یک انقلاب زنانه می خواند.

«این وبلاگ به آدرس جدیدی منتقل شده است. آدرس فعلی احتمالا تنها تا پایان هفته جاری به روز خواهد شد؛ لطفا به آدرس جدید مراجعه کنید ودر صورتی که به این وبلاگ لینک داده اید آدرس آن را تغییر دهید».

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید
ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده