صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها

۱/۰۵/۱۳۸۸

مورد عجیب بنجامین باتن

«مورد عجیب بنجامین باتن»، برخلاف نام و ایده داستان یک ماجرای کاملا عادی است، تصویری زیبا از زندگی واقعی و روزمره ای که همه ما تجربه کرده ایم و یا در انتظار آن هستیم. سرگذشت بنجامین باتن و تمام اطرافیانی که به قول خودش «می آیند و می روند» سرگذشت خود ما است که آمده ایم و خواهیم رفت؛ به همان سادگی و به همان پیچیدگی.

گمان می کنم تمام این داستان برای پذیرش یک حقیقت در زندگی به وجود آمده بود: «تسلیم در دستان پر قدرت تقدیر». این تقدیر جبر ناخواسته ای که انسان را اسیر خود می سازد و اختیارش را مورد تردید قرار می دهد نیست، این تنها واقعیتی است که زندگی در بستر آن شکل می گیرد و پایان می یابد؛ با همه زشتی ها و زیبایی هایش، با همه فرازها و نشیب هایش؛ با همه تلخی ها و شیرینی هایش. گمان می کنم بهترین توصیف از این تسلیم را بنجامین از زبان «کاپیتان مایک» نقل و سپس تکرار می کند:

آدم می تونه مثل یک سگ هار سر همه اتفاقاتی که افتاده عصبانی بشه
می تونه قسم بده، می تونه سرنوشت رو نفرین کنه
اما وقتی می رسه به ته خط
دیگه باید قبول کنه

پی نوشت:
دوست دارم در مورد هرچیز که می بینم و یا می خوانم چیزی بنویسم، اما بعضی مواقع امکانش نیست، دست کم با یک بار دیدن و یا خواندن؛ Revolutionary Road یکی از این موارد بود؛ باید یک بار دیگر فیلم را ببینم؛ تا آن موقع مطلبی که در وبلاگ یک پزشک در این مورد نوشته شده را توصیه می کنم.

رادیو مجمع دیوانگان در تعطیلات نوروزی بیکار نمانده؛ یک داستان دیگر در راه است؛ البته باید کمی صبر کرد:)
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۰۴/۱۳۸۸

وقتی همه خوابیم

از آخرین فیلم جناب بیضایی آنقدر بدشنیده بودم که وقتی وارد سینما شدم واقعا انتظار تماشای یک «افتضاح هنری» را می کشیدم؛ اما «وقتی همه خوابیم» واقعا مستحق این همه حمله نبود؛ شاید بتوانم بگویم حتی انتظارهای بسیاری که از بهرام بیضایی می رود نیز نمی تواند توجیه مناسبی برای این همه انتقاد باشد.

«وقتی همه خوابیم» فیلمی بود با تمام مشخصه های همیشگی آثار بیضایی؛ ضرباهنگ آثار بیضایی هنوز در حال شتاب گرفتن است؛ تلاش برای ایجاد نوعی حس دلهره همچنان در جای جای اثر به چشم می خورد؛ تیتراژ و آغاز فیلم مانند امضای بهارم بیضایی آشنا به نظر می رسد؛ دیالوگ ها نیز مانند بازیگران در بدترین حالت هم بهتر از متوسط بودند و در نهایت ایده داستان کمی متفاوت بود و از این نظر نیز می توان گفت بیضایی هنوز حرف های جدیدی برای سینمای ایرانی دارد؛ با این حال انتقادها چندان هم بی پایه نبود.

اولین چیزی که در هنگام تماشای فیلم به ذهنم رسید مدت آن بود؛ احساس می کردم فیلم نزدیک به 150 دقیقه طول کشیده است؛ اگر بدانید زمان واقعی فیلم 90 دقیقه است شاید بتوانید منظورم را به خوبی درک کنید. تاکیدهای بیش از حد بر روی مفاهیمی که لطف آنها به گزیده گویی است، گذشته از طولانی کردن فیلم، احساسی بیش از خستگی را در بیننده ایجاد می کند.

اما برای شخص من، مهم ترین ایراد اثر جدید بیضایی، بیان ناقص مرضی است که سینمای ما بدان دچار شده و اتفاقا تمام هدف فیلم نیز بر روی باز کردن آن متمرکز شده است. تا زمانی که هیچ کس به مشکلات سینمای کشور اشاره نکرده است می توان امیدوار بود که این درد بازگو نشده روزی سر باز خواهد کرد و همه چیز عیان خواهد شد؛ اما زمانی که یک نفر –به ویژه آنکه آن یک نفر بهرام بیضایی باشد- همت می کند که این مشکلات را به تصویر بکشد دیگر نمی توان پذیرفت که بازگویی مسائل یک بعدی باشد. برای شخص من هیچ چیز نمی تواند توجیه کند که مشکلاتی نظیر سانسور، فشارهای حکومتی دخالت های دولتی و هزار و یک بخش نامه عجیب و غریب برای محدود کردن فیلمسازان به این سادگی از فهرست مشکلات سینمای کشور حذف گردد و تمام کاسه کوزه ها بر سر سرمایه گذاران پرمدعا اما ناآشنا با کار هنری شکسته شود. اگر از این حجم بالای مشکلات سینمای کشور، تنها همین نمونه آخری قابل طرح بود، ای کاش اصلا جناب بیضایی یک فیلم خود را به این مسئله اختصاص نمی داد.

پی نوشت:
برای دیدن آخرین اثر بهرام بیضایی بدون تردید با مشکل بلیط مواجه نخواهید شد؛ از صف های چند صد نفری در برابر سینماها وحشت نکنید؛ ملت همیشه در صحنه برای تماشای شاهکار «مسعود ده نمکی» سر و دست می شکنند نه بهرام بیضایی.

هنوز هم نمی توانم با چنین دیدگاهی به فیلمساز شدن ده نمکی کنار بیایم؛ دلیلم را یک روز می نویسم.

به اسم فیلم دقت کنید: «وقتی همه خوابیم»؛ نه «وقتی همه خواب بودیم»!

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱۲/۱۲/۱۳۸۷

مادر

...«وقتی پهلوم بود نمی فهمیدم هست
اونقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم
نمی دیدمش من احمق»...


مانده بودم از «سوته دلان» سیر شوم تا باز هوای «مادر» به سراغم بیاید؛ انتظار بی حاصلی بود؛ حکایت من و «سوته دلان» حکایت ماهی و آب شده. دل به دریا زدم؛ دل آدم هم یک اقلیم باشد، یادگارهای «علی حاتمی» پادشاه نیستند که در آن نگنجند، همه شان را می توان کنار هم نشاند، هر یک به زخمی از این دل هزار پاره می خورند؛ هرچند دیگر کار از مرهم گذشته، اکسیر عشق که بی اثر شد نوشدارو هم افاقه نمی کند؛ چاره در سکوت سوختن و ساختن است:

مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
پی نوشت:
دو رده بندی از فیلم های 30 سال گذشته ایران دیدم. در اینجا «مادر» بهترین فیلم تاریخ ایران با موضوع زن و نقش زنان انتخاب شده است؛ اما از این خبر به شدت تعجب کردم. با چه حسابی باید «آژانس شیشه ای» بهترین فیلم 30 ساله ایران باشد؟

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید
ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده