۸/۲۴/۱۳۸۸

اخلاق

«اخلاق یا بی اخلاقی»؛ من گمان نمی کنم مسئله این روزهای جنبش سبز (دست کم در فضای وبلاگستان) این باشد. در نتیجه صراحتا باید بگویم با یادداشت «کاپ اخلاق» مخالف هستم. برای جنبش سبز نه تعیین تکلیف می کنم و نه تعیین محتوا؛ اما من از زمانی با میرحسین موسوی (و بعدها جنبش سبز) همراه شدم که آن را اخلاقی یافتم. برای من مسئله فرار از جامعه ای است که دچار بحران اخلاق شده؛ حال حتی اگر احمدی-نژاد هم بتواند اخلاق را به جامعه من باز گرداند با او هم مشکلی نخواهم داشت!

اما همان طور که در «تن فروش ها» نوشتم، به گمان من ماهیت این «اخلاق» و یا تعاریف ما از ماهیت آن مورد بحث است؛ چه برای اینکه بر سر آن به توافق برسیم و چه برای اینکه تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم. نوشته بودم که نظر حامد قدوسی و سمیه توحیدلو در مورد پست «تن فروش ها» برایم جالب است چرا که گمان می کنم پاسخ آنها به این پست می تواند تعاریفشان از اخلاق را برای من (و شاید بسیاری دیگر) مشخص کند؛ اما تنها اشاره ای که خانم توحیدلو به این نوشته کرد آنچنان کلی بود که من چیز جدیدی از آن متوجه نشدم؛ پس دست روی دست نمی گذارم و حالا که بحث راه افتاده من هم نظرم را می نویسم.

من هم با توهین مخالفم (از نوشتن گذاره ای تا این حد بدیهی شرمنده ام!) اما مرز این توهین چیست؟ ابراهیم نبوی در یادداشت زیبایی خطاب به بسیجی ها نوشته بود که دیکتاتور با فحش ناموسی تفاوت می کند که من به شما بدهم و شما هم مقابله به مثل کنید؛ با این هم موافقم و این بار باور دارم که این سخن دو رو دارد. زمانی که زنان تجمع کننده در برابر سفارت انگلستان را «تن فروش» خطاب می کردم (و باز هم می کنم) به هیچ وجه احساس نمی کردم (و نمی کنم) که به آنها توهینی کرده ام؛ از نگاه من «تن فروش» همانقدر برازنده این افراد است که «دیکتاتور» برازنده احمدی-نژاد؛ این باور من است و پنهان سازی آن را عین بی اخلاقی می دانم.

من نمی توانم بپذیرم که عده ای خود را اکثریت بخوانند (هرچند که واقعا اکثریت باشند) و به پشتوانه چنین ادعایی (هرچند هم که بر حق باشد) دیگران را ناچار به رعایت علایق و سلایق خود کنند. از نگاه من «اخلاق» را اکثریت جامعه تعریف نمی کند؛ هر کس می تواند اصول اخلاقی خود را داشته باشد و اتفاقا اگر اکثریت جامعه بخواهد فردی را به پنهان سازی اصول اخلاقی خود وادار سازد عملی غیراخلاقی انجام داده است. این بحث انتزاعی می تواند صدها کلمه به درازا بکشد اما من ترجیح می دهم بلافاصله به سراغ مثال هایی عینی بروم:

من با سر دادن شعار «جمهوری ایرانی» مخالفم؛ اما اگر زمانی از کسی بخواهم آن را تکرار نکند حق ندارم خواسته خود را در پس توجیه «اخلاق» پنهان کنم؛ این خواسته تنها بر منطق «سیاسی» استوار است. شاید خودداری جریانات غیرمذهبی از طرح خواسته های حقیقیشان پیروزی جنبش سبز را به جلو بیندازد، اما اگر کسی قصد دارد با چنین هدفی آنان را به رعایت باورهای مذهبی اکثریت جامعه دعوت کند دیگر حق ندارد خواسته خود را یک خواسته «اخلاقی» و خود را فردی «اخلاق مدار» معرفی کند. این تنها یک استراتژی سیاسی است که هرچند می تواند کاملا موفق باشد، اما به هیچ وجه اخلاقی نیست؛ اتفاقا کاملا برعکس؛ چنین دعوتی یعنی دعوت به فریفتن اکثریت مذهبی جامعه برای اینکه از احمدی نژاد جدا شوند و به جنبش سبز بپیوندند! (نیازی به تکرار نیست که من برای جنبش سبز تعیین ماهیت نمی کنم، در نتیجه ذات آن را هم غیرمذهبی نمی خوانم؛ این تنها یک فرض بود)

نیازی به تکرار بیشتر نیست؛ اما دوست دارم باز هم تکرار کنم گذاره «هنوز فضای جامعه آمادگی طرح چنین خواسته هایی را ندارد» به هیچ وجه یک گذاره اخلاقی نیست؛ این یک گذاره کاملا «سیاسی» (اگر سیاست ورزی را در تقابل با اخلاق گرایی فرض کنیم) است. من (دست کم در این نوشته) پیشنهاد نمی کنم گذاره های سیاسی را رها کنیم و گذاره های اخلاقی را بچسبیم (و یا برعکس)؛ اما به شدت تاکید دارم هرچه سریع تر تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم و بیشتر از این مباحث را با هم خلط نکنیم؛ این کار بزرگترین خیانت هم به سیاست ورزی و هم به اخلاق مداری است.

پی نوشت:
در مورد تعریف خودم از «بحران اخلاق» خواهم نوشت؛ فعلا «اخلاق برای برنده شدن» از محمد معینی و این یادداشت از دوستی که نمی دانم کیست را در ارتباط با همین بحث پیشنهاد می کنم.

«این وبلاگ به آدرس جدیدی منتقل شده است. به روز شدن آدرس فعلی احتمالا تنها تا پایان هفته جاری ادامه خواهد یافت؛ لطفا برای پیگیری وبلاگ و فرار از ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ به آدرس جدید مراجعه کنید و در صورتی که به این وبلاگ لینک داده اید آن را تغییر دهید»


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۳ نظر:

بنفشه گفت...

متنی که بنام "تن فروش" ها نوشته بودید،اتفاقاً به نظر من عین واقعیت بود، عده ای که انگار هیچ فکر و اراده ای از خود ندارند تنها از دستورات این و آن اطاعت میکنند....این متن را در صفحه فیس بوکم لینک دادم، تعداد زیادی از دوستان در ارتباط با آن نظر دادند اما در بینشان حتی یک نفر نبود که این متن را بی اخلاقی یا توهین بداند...فکر میکنم باید ظرفیت و تحمل شنیدن حرفهایی که مخالف نظر و فکر ماست را بالا ببریم ، نه اینکه دست به خودسانسوری بزنیم

ناشناس گفت...

به نظرم مشکل از جایی شروع میشه که از اخلاق و رعایت اصول اخلاقی حرف می زنیم
یکی ممکنه یه کاریو غیر اخلاقی بدونه یکی دیگه نه ، مثال واضحش رابطه جنسی خارج از چارچوب ازدواجه

به نظرم حرکتمون باید دراین چارچوب باشه که :
1- آن چه را بر خورد می پسندی بر دیگران هم بپسند و بالعکس

2- مورد دوم به رعایت قانون مورد پذیرش عموم بر می گرده که با توجه به وضع فعلی بلا استفاده

چندتا مثال میگمو والسلام :

اگه ما نا راحت میشیم که احمدی نژاد به ما میگه "خس و خاشاک" گفتن جمله "خس و خاشاک تویی" به نظرم درست نباشه

اگه ما با دروغ گویی حکومت مشکل داریم خودمون نباید دروغ بگیم

به واکنشای متناقض نسبت به ماجرای پرتاب کفش به سمت کروبی و صفار دقت کنید : می فهمین اون قاعده طلایی چقدر فراموش شده است

این نوشته رو خیلی دوست دارم :
http://blog.malakut.ir/archives/2009/11/post_1912.shtml

در مورد یادداشت "تن فروش" با اجازه با چند تغییر جزیی باز نشرش میکنم قضاوت به عهده خودتان :

«تن فروش»ها جای دیگری ایستاده اند"(لینک به یکی از تظاهرات جنبش سبز با کادری که فقط زنان و دختران در آن حضور دارن)". یک روز "داخل" دانشگاه و روز دیگر در "میدان هفت تیر" و چند روز پیش هم "...". مکانش اهمیت زیادی ندارد، هر جا که نیاز شد و هر جا که فرمودند، مگر نه اینکه «تن فروش» باید «هرجایی» باشد؟ این زنان احتمالا «محترمه»ای که هیچ چیز نیستند جز یک «تن» زنانه، پیچیده شده در خفتان های "سبز"، مشت مشت به فروش می رسند یا اجاره داده می شوند. امروز برای تبلیغات مورد نیاز هستند و فردا برای "..." و دیگر روز احتمالا مصارف دیگر! مفت چنگ پا اندازشان

همین

mahboobeh گفت...

 . آیت‌الله منتظری پدر انقلاب مقدّس  اسلامی فرمودند:
استقلال یعنی زیر یوغ خارجی نباشیم و آزادی یعنی مردم در اظهار عقیده و بیان آزاد باشند. نه این‌که به محض ابراز نظر مخالفی، کار به زندان و حبس
چقدر ناراحت کننده است که اشخاصی‌که سی‌سال پیش فریاد می‌زدند استقلال،آزادی، جمهوری اسلامی  همان اشخاصی‌هستند که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را از بین بردند. انشا‌الله خداوند به اینها میفهماند که معانی این  شعارها که دوباره این روزها میشنویم چی‌هست. همین شعار‌هایی‌که انقلاب عزیز اسلامی ما را سی‌ساله پیش به دنیا آورد.

ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده