صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب شاه‌نامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاه‌نامه. نمایش همه پست‌ها

۱/۲۸/۱۳۸۷

زامیاد روز (بیست و هشتم) فروردین ماه 87

یک اشتباه دسته جمعی

این مطلب را با یک پرسش آغاز می کنم: شاعر بیت زیر چه کسی است:

چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

گمان می کنم با من موافق باشید که اگر نه همه ایرانیان، که بیشتر آنها پاسخی جز «فردوسی» نخواهند داشت، پاسخی که من خود نیز هیچ شکی در آن نداشتم، اما مسئله کمی پیچیده است.

گویا یک اشتباه رایج در میان ایرانیان است که این بیت را از سراینده شاهنامه می دانند، همین اشتباه سبب گردیده است که بسیاری از بدخواهان و تنگ نظران نسبت به مسئله ناسیونالیسم ایرانی و میهن پرستی دیرین ایرانیان، این بیت را دست مایه قرار دهند و آن را به نوعی نژاد پرستی افراطی پارسیان (شوونیسم) و حتی خوی وحشیانه و تمایل به خونریزی آنان قلمداد کنند.

هرچند این بیت نیز در واقع تنها ناشی از یک دید احساسی و اغراق آمیز از جانب شاعری میهن پرست دارد، اما نباید فراموش کنیم که فردوسی هیچ گاه اینگونه اسیر احساسات نمی شود و همان گونه که خود پیش گفتار شاهنامه را در ستایش خرد قرار می دهد، هیچ گاه نیز پای را از این دایره فراتر نمی نهد.

به هر حال نتیجه جست و جوی من ابتدا در شاهنامه فردوسی مشخص کرد که نزدیک ترین بیت در شاهنامه به این بیت به قرار زیر است:

نباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

این بیت در برخی از چاپ های شاهنامه به صورت:

نباشد چو ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

و سپس به:

چو ایران نباشد تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد

بدل گشته است. من نتیجه این بحث را در نوشتاری از «ابوالفضل خطیبی» پیدا کردم؛ در این نوشتار به چندین بیت دیگر که سرنوشتی چون بیت اخیر دارند نیز اشاره شده است که خواندن آن را به دوستان توصیه می کنم، خلاصه آنکه بیت معروف ما گویی اثری است از ملک الشعرای بهار که تنها مصرعی از شاهنامه را با مصرعی ابتکاری تکمیل کرده است و اساسا ادامه ای هم برای آن در نظر نگرفته است.

------------------
پی نوشت:

متاسفانه متوجه شده ام که اگر خوانندگان با Intenet explorer وارد وبلاگ شوند واژه های انتهای تمامی خطوط را با مشکل و یا تکراری مشاهده خواهند کرد. پیشنهاد می کنم در صورت امکان از نرم افزار دیگری استفاده کنید تا متن را بدون اشکال مشاهده کنید.

۷/۲۶/۱۳۸۶

بیست و هفتم مهرماه86

هوشنگ، پایه‌گزار جشن سده



«هوشنگ» (به اوستایی: هئوشینگه؛ به پهلوی: هوشنگ؛ به معنای: سازنده‌ یا بخشنده‌ خانه خوب) نخستین پادشاه در اساطیر ایرانی و دومین پادشاه در شاه‌نامه فردوسی است که در «فرهنگ الفبایی اساطیر ایران» آمده است ایرانیان از نسل او و همسرش «گوزک» هستند.ا



هوشنگ در اساطیر ایرانی
«سازنده خانه‌های خوب»

در اساطیر ایران، هوشنگ پسر فرواگ، پسر سیامك، پسر مشی، پسر گیومرث، و تبار ایرانیان از اوست (بن‌دهش، ص83). به روایت متون مزدایی، هوشنگ نخستین كسی است كه به یاری خدایان به فرمان‌‌روایی مطلق همه كشورها، آدمیان، دیوان و پریان دست می‌یابد و به ویژه دیوان را سركوب ساخته، چهل سال پادشاهی می‌كند. در آبان یشت21 می‌خوانیم:ا

ا«هوشنگ پیشدادی در پای البرز، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند، او (اَرِدویسوَر اَناهیتا) را پیشکش آورد. و از وی خواستار شد: ای اَرِدویسوَر اَناهیتا! ای نیک! ای تواناترین! مرا این کامیابی ارزانی دار که من بزرگترین شهریار همه کشور شوم؛ که بر همه دیوان و مردمان و جادوان و پریان و «کَوی»ها و «کَرَپ»های ستمکار چیرگی یابم؛ که دوسوم از دیوان مَزنَدَری و دُروَندان ِ وَرنَ را بر زمین افگنم. اَرِدویسوَر اَناهیتا - که همیشه خواستار زَور نیاز کننده و به آیین پیشکش آورنده را کامروا کند - او را کامیابی بخشید».ا

هوشنگ پادشاه دوره آغاز خانه‌سازی است. واژه هَؤشینگه در اوستایی از دو بهر ساخته شده است. بهر نخست «هئو» برابر با واژه خوب و بهر دیگر «شینگه» برابر با واژه‌های آشیانه و خانه. پس هئوشینگه برابر می‌شود با زمانی که مردمان تازه آغاز به ساختن خانه‌های خوب کردند. هنگامی که مردمان از شکاف کوه‌ها و غارها بیرون آمده و به خانه‌سازی و کندن غارهای پرداختند. در این دوران است که نخستین دیوارها ساخته می‌شود و نخستین دیوارها، نخستین داد یا قانون را پدید می‌آورد.ا

در متون اوستایی، هوشنگ بیش‌تر با لقب «پیش‌داد» نام برده شده است. اما در تاریخ ملی ایران و متون تاریخی دوران اسلامی، این لقب هوشنگ، به صورت یك عنوان دودمانی به كار رفته و به گروهی از شاهان اسطوره‌ای ایران، از هوشنگ تا گرشاسپ، اطلاق شده است. در درک معنایی پیش‌داد هم امروزه اختلافاتی وجود دارد. برخی آن را به معنای در پیش جای گرفته و پیشوا می‌دانند و برخی دیگر آن را نیک‌آگاه و آشنا به داده‌های پیشین، آزموده پیشین، دادپیشین و داد نخستین می‌دانند. اگر پیش‌داد را به «داد نخستین» برگردانیم، آنگاه می‌توانیم این اعتقاد که هوشنگ نخستین مردمان بود که قانون نهاد را نیز توجیه کنیم.ا

فرواک، نام پدر هوشنگ نیز از دو بهر ساخته شده است. «فرَ»، که در زبان اوستایی پیشوند و نشانه به پیش رفتن و حرکت به سوی جلو است و بهر دیگر «واک» که برابر است با «واکه»، واژه، سخن گفتن. فرواک برابر می‌شود با فرا گرفتن، به سوی سخن‌گویی گام برداشتن و یا دوران سخن‌گویی مردمان. ( فرهنگ واژه های اوستا. احسان بهرامی)
ا


هوشنگ در شاهنامه
«پایه‌‌گزار جشن سده
»

در شاه‌نامه، هوشنگ، فرزند سیامک پسر کیومرث است. پس از آنکه سیامک در نبرد با لشکر دیوان از پای درمی‌آید هوشنگ به کین‌خواهی پدر و به یاری لشکریان نیای خود (کیومرث) دیوان را شکست داده و سر از بدن «خروزان دیو»، کشنده سیامک، جدا می‌کند. با فرا رسیدن مرگ کیومرث هوشنگ بر تخت شاهی تکیه می‌زند.ا

جهاندار هوشنگ با رای و داد
به جای نیا تاج بر سر نهاد

بگشت از برش چرخ سالی چهل
پر از هوش مغز و پر از رای دل

چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا
جهاندار پیروز و فرمانروا

اما مهم‌ترین روی‌داد در دوران پادشاهی هوشنگ پیدایش آتش و پایه‌گزاری جشن سده است. پیدایش آتش به روایت شاه‌نامه داستان زیبایی است. روزی هوشنگ و گروهی از همراهانش از دامان کوهی گذر می‌کردند که مار بزرگی بر سر راه آنان پیدا شد. هوشنگ تلاش می‌کند تا با پرتاپ سنگی مار را از پای درآورد اما سنگ به مار برخورد نمی‌کند، بلکه با برخورد به سنگی دیگر جرقه‌ای درست می‌کند که آتشی از آن پدید می‌آید:ا

نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

هوشنگ این فروغ را هدیه‌ای از جانب جهان‌آفرین می‌داند و به ستایش و نیایش پروردگار می‌پردازد. پس از آن آتشی بزرگ درست کرده و به سپاس‌گزاری این هدیه پروردگار، جشن سده را پایه‌گزاری می‌کند:ا

جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریارجهانی
از پیدایش آتش گذشته، هوشنگ سه دست‌آورد دیگر در زمان پادشاهی خود به همراه داشت. نخست به یاری آتش توانست از سنگ، آهن را جدا کرده آهنگری را پایه گذارد.ا

چو بشناخت آهن‌گری پیشه کرد
از آهن‌گری اره و تیشه کرد

پس از آن به چاره‌اندیشی کم‌بود آب پرداخت و با رسانیدن آب رودها به چراگاه‌ها، آبادانی را به همراه آورد که در سایه آن مردم توانستند به کشاورزی بپردازند تا هر کس نان و نیازمندی‌های خود را خود فراهم کند. پس کشاورزی نیز از یادگارهای روزگار هوشنگ است.ا

چو این کرده شد چاره​ی آب ساخت
ز دریای​ها رودها را بتاخت

به جوی و به رود آبها راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد

چراگاه مردم بدان برفزود
پراگند پس تخم و کشت و درود

برنجید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش

و در پایان هوشنگ، به مردمانی که تا آن زمان برهنه زندگی کرده و در گاه نبرد پلنگینه می‌پوشیدند، پوشش‌های چرمی را آموزش داد.ا

ز پویندگان هر چه مویش نکوست
بکشت و به سرشان برآهیخت پوست

چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم
چهارم سمورست کش موی گرم

برین گونه از چرم پویندگان
بپوشید بالای گویندگان

در اینجا پرداختن به یک نکته به نظر ضروری می‌رسد. در برخی منابع یکی از خدمات هوشنگ را آموزش شکار به مردمان می‌دانند که برای بسیاری به معنای آغاز گوشت‌خواری انسان‌ها است. من در میان ابیات شاه‌نامه در مورد هوشنگ به نشانه‌ای مبنی بر خوردن گوشت حیوانات بر نخوردم. در مواردی که هوشنگ به شکار می‌پردازد تنها از پوست حیوانات برای پوشش استفاده می‌کند که در بالا به آن اشاره شد.ا

در تنها مورد دیگری که در این داستان به نخچیر (شکار) اشاره می‌شود نیز نه تنها نشانی از خوردن گوشت حیوانات دیده نمی‌شود، بلکه به نظر می‌رسد که هوشنگ با اهلی کردن گاو و خر و گوسفند سعی در استفاده از دیگر مزایای آنان دارد، در غیر این صورت برای خوردن گوشت آن‌ها نیازی به جدا کردنشان از میان دیگر حیوانات نبود:ا

بدان ایزدی جاه و فر کیان
ز نخچیر گور و گوزن ژیان

جدا کرد گاو و خر و گوسفند
به ورز آورید آنچه بد سودمند
به ورز آوردن به معنای آموزش دادن و پروریدن نشان‌گر پیدایش دام‌پروری در کنار کشاورزی است.ا


نخستین پادشاه پیش‌دادی کیست؟

همان‌گونه که پیش از این و در نوشتار «کیومرث» هم گفته شد، فردوسی در گردآوری شاه‌نامه خود، با تمام تلاشی که برای حفظ اسطوره‌های آریایی و زرتشتی دارد، در مواردی از آن‌ها پیروی نمی‌کند. هنگامی که فردوسی تصمیم می‌گیرد که کیومرث را نه نخستین انسان روی زمین، آنچنان که در اوستا و دیگر متون آریایی آمده است، که نخستین پادشاه ایران‌زمین بنامد، باید هم انتظار داشت که خاندان پیش‌دادی شاه‌نامه وی یک پادشاه بیش از پیش‌دادیان آریایی داشته باشد.ا

گفته شد که در اساطیر ایرانی بر خلاف شاه‌نامه، سیامک فرزند کیومرث نبوده، بلکه نوه او است، در مورد هوشنگ هم این اختلاف وجود دارد. شاه‌نامه هوشنگ را فرزند سیامک می‌داند، اما بن‌دهش، فراوگ را پدر هوشنگ و فرزند سیامک می‌خواند تا با دیگر یک نوه در اسطوره‌های ایرانی به فرزندی در شاه‌نامه بدل گردد.ا

در آبان یشت از ایزدبانویی نام برده می‌شود که پیش از این هم به آن اشاره شد:ا

ا«اَهوره‌مزدا به سِپتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان زرتشت! «اَردویسور اَناهیتا» را که در همه‌جا دامان گسترده، درمان بخش، دیوستیز و اهورایی کیش است به خواست من بستای! اوست که در جهان اَستومند، برازنده ستایش و سزاوار نیایش است. اوست اَشَوَنی که جان افزاید و گله و رمه و دارایی و کشور را افزونی بخشد. اوست اشونی که افزاینده گیتی است».ا

دیدیم که هوشنگ به درگاه این ایزدبانو پیش‌کش آورده و از او یاری می‌خواهد و آناهیتا نیز او را کام‌یابی می‌بخشد، اما باید دانست که این تنها هوشنگ نیست که به درگاه این ایزد بانو روی می‌آورد. پس از او و در همین یشت به فهرستی بلند بالا از نام افرادی بر می‌خوریم که به مانند هوشنگ به درگاه آناهیتا پیش‌کش می‌آورند. در این میان نام‌های جمشید، آژی‌دهاک، فریدون، گرشاسپ، افراسیاب، کاووس، کی‌خسرو، توس و فرزندان ویسه برای ما آشنا هستند، چرا که در شاه‌نامه نیز به آنان برخورده‌ایم. به نظر می‌آید که این یشت قصد دارد تا به گونه‌ای ترتیب پادشاهان پیش‌دادی را برای ما مشخص کند، که اگر این‌گونه باشد بار دیگر به اختلاف آن با شاه‌نامه، یعنی نبود نام کیومرث در میان این نام‌ها برخورده‌ایم.ا

در نهایت و اکنون که به این یشت از اوستا اشاره شد خالی از لطف نیست که به این نکته هم اشاره کنیم که ایزدبانوی آناهیتا، از میان تمامی نام‌هایی که برده شد تنها در سه مورد به افرادی که به درگاهش پیش‌کش آورده‌اند کام‌یابی نمی‌بخشد. آن سه مورد آژی‌دهاک، افراسیاب و فرزندان ویسه هستند که در شاه‌نامه نیز از تمامی آن‌ها به بدی یاد می‌شود.ا
ا

۷/۰۲/۱۳۸۶

دوم مهرماه 86

سر داستان نام کیمرث بود



مرور و شناخت تاريخ و فرهنگ باستاني ايران زمين، همواره آميخته بوده است با بازخوانی آيين زرتشتی، كيش ديرينه ايرانيان. نسک تاریخی ای که به پیشینه باستانی ایران می پردازند سرشار هستند از نمادها و باور هایی که ریشه در کیش زرتشتی دارند. در این میان، شاهنامه فردوسی، این شاهکار جاودان ادب ایرانی را می‌توان نمونه‌ای بی‌مانند در بکار گیری از این باورها به بهترین و استادانه‌ترین شیوه ممکن دانست. اين نوشتار، به بررسی داستان کیومرث -اولین داستان شاهنامه-، و ریشه‌های زرتشتی آن می‌پردازد. ا


كيومرث، اولين انسان در آيين زرتشتی

گیومرث در زبان اوستایی از دو جز گَیو (به معنی زندگانی) و مَرَتَن (به معنی میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته است. ا در بندهش آمده: «گیومرد گرشاه نخستین بشری است که اهورامزدا بیافرید. پیش از آفرینش گیومرد در گاه پنجم در گاو اوگدات (گاو نخستین) در ایرانویج، میانهً جهان و در کنار رود وه دائیتی (دائیتی نیک) آفریده شد. این گاو چون ماه سپید و درخشنده و به مقدار سی نی بلند بود. در ششمین گاه در هفتاد روز از روز رام (روز بیست و یکم) ماه دی تا روز انیران (روز سی ام) ماه سپندارمذ گیومرد را آفرید که چون خورشید درخشان و به بلندی چهار نی و در پهنا با درازا همانند بود. او نیز در کنار رود وه دائیتی خلق شد که میانهً جهان (=ماد) است.گیومرد بر ساحل چپ و گاو اوگدات بر ساحل راست، و دوری ایشان از رود با بلندی شان مساوی بود. گیومرد برای یاری اهورامزدا خلق شد و از این جهت است که اهورامزدا او را به شکل آدمیان و با قامتی بلند چوک جوانی 15 ساله بیافرید. گیومرد و گاو اوگدات هردو از خاک پدید آمدند. گیومرد را چشمانی درخشنده بود، چنانکه از مسافاتی بعید یارای دیدن داشت. گیومرد و گاو اوگدات تا سه هزار سال در آرامش و آسایش می‌زیستند. در این سه هزار سال گیومرد از جای نجنبید و هیچ نخورد و نگفت و تکالیف دینی به جای نیاورد و به ستایش خالق نپرداخت، اما فکر آن را در سر داشت. تا این هنگام فنا و زوال و پیری در او راه نداشت ولی از این پس اهریمن (شیطان، افآ ی بابلیها وست مصریان) او را فناپذیرو درگذشتنی ساخت و از این روی نام گیومرد (انسان فانی) بدین مخلوق داده شد». ا

در ادامه و پس از آن كه اهريمن كيومرث را «گيومرد»، (انسان فانی) می‌سازد، كيومرث سی سال به زندگی ادامه می‌دهد و به هنگام مرگ بر سمت چپ افتاده و نطفهٔ او بر زمین می‌ریزد. ایزد نریوسنگ نگهبانی دوسوم نطفه او و سپندارمذ نگهداری یک‌سوم آن را بر عهده می‌گیرند. از نطفهٔ کیومرث نخستین جفت مردمان به صورت دو شاخه ریواس می‌رویند. نام این جفت به شکل‌های گوناگون آمده است: «مشی و مشیانه»، «مشیگ و مشیانگ»، «مرد و مردانه» و ... تمام مردم از فرزندان مشی و مشیانه هستند. ا
كيومرث، اول شاه عجم

سرآغاز شاهنامه، گفتاری است اندر آفرينش جهان و پس از آفرينش هفت آسمان و زمين، نوبت به آفرينش انسان مي‌رسد. در هیچ یک از اين گفتارهاي آغازين نامی از کسی برده نمی‌شود تا اینکه نوبت به نخستین داستان شاهنامه می‌رسد، داستان كيومرث: ا

پژوهنـده نامــه باســتان
كه از پهلوانان زند داستان
چنين ‌گفت ‌كايين ‌و تخت ‌و كلاه
كيومرث آورد و او بود شاه

در شاهنامه كيومرث نخستین «كدخدای» زمين است كه با گذر آفتاب از برج «حمل» به «بره» پادشاهی خود را آغاز كرد. كيومرث و فرمانبردارانش، خانه در دل كوه ساخته و «پلنگينه» (پوست پلنگ) می‌پوشند. ا

گفتنی است که بندگان كيومرث را تنها انسان‌ها تشكيل نمی‌دادند، بلكه حيوانات نيز در سايه پادشاهی او در آرامش به سر برده و فرمانبردار وی بودند: ا

دد و دام و هر جانور كش بديد
به گيتی به نزديك او آرميد
دوتـا مـی‌شـدندی بر تخـت او
از آن بر شده فره و بخت او

كيومرث سی سال پادشاهی كرد و هيچ گاه دشمنی نداشت جز اهريمنی که بر وی رشک می‌ورزید: ا

به گيتی نبودش كسی دشمنا
بجز بد كنش ريمن آهرمنا
به رشک اندر آهرمن بدسگال
همی رای زد تا ببالید بال

اهريمن با اندیشه كشتن كيومرث سپاهی گران فراهم آورد و به سوی او رهسپار شد. در اين ميان «سروش» به نزد سيامك آمده و او را از انديشه اهريمن آگاه ساخت. سيامك نيز كه بر جان پدر بيم ناك شده بود سپاهی فراهم آورد و به جنگ ديو شتافت. فرزند دیو که از کودکی در میان لشکریان بزرگ شده بود در نبرد با سیامک او را از پای در می‌آورد. ا
سیـامک بیـامـد برهنه تنــا
بـرآویـخت با پــور آهـرمنا
بزد چنگ وارونــه دیو سیـاه
دوتـا انـدر آورد بالای شاه
فکند آن تن شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک
سیامک به دست خروزان دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو

پس از مرگ سیامک، فرزندش هوشنگ جای او را نزد کیومرث گرفت. پس از یک سال سوگواری در اندوه مرگ سیامک، کیومرث سپاهیان خود را بار دیگر گرد آورد و رهبری آن را به هوشنگ سپرد تا به کین خواهی پدر برخیزد. در این نبرد هوشنگ لشکر دیوان را شکست داد و سر از بدن دیو جدا کرد. ا

با پایان یافتن جنگ زندگانی کیومرث نیز به پایان می رسد و پس از سی سال پادشاهی چشم از جهان فرو می بندد. ا

اسطوره های زمینی

همان گونه که پیدا است، داستان کیومرث در شاهنامه، با آنچه در نسک اوستایی آمده تفاوت‌هایی دارد که شاید بتوان آن را ناشی از دوران زندگی فردوسی، یعنی دوران ورود اسلام به ایران و تاثیرات آن بر دیدگاه سراینده شاهنامه دانست. ا

هرچند فردوسی، با به کار گیری نمادهایی مانند پیام آوری سروش برای سیامک، می کوشد تا هرچه بیشتر به ریشه زرتشتی داستان پایبند بماند، باید پذیرفت که دیگر در شاهنامه شاهد هیچ گونه داستانی برای آفرینش انسان، بدان سان که کیش زرتشتی روایت می کند نیستیم. شاهنامه کیومرث را «اولین شاه عجم» و نه نخستین انسان روی زمین می داند و سیامک را فرزند او می خواند. در حالی که در آیین زرتشتی میان کیومرث و سیامک فاصله ای است که مشی و مشیانه آن را پر می کنند. ا

چه در سایه دیدگاه اسلامی رایج و چه برای گریز از بیان داستانی افسانه گون، به هر روی فردوسی داستان خود را به شکلی زمینی تر نمایش می دهد. او هرچه را که رنگ و بویی از افسانه با خود دارد از چهره نگاره های داستانی خود می زداید و داستانی جدید را پدید می آورد که شاید برای خوانندگانش پذیرفتنی تر است
. ا
ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده