۸/۰۵/۱۳۸۶

سپندارمذ (پنجم) آبان‌ماه 86

از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم


آواز پریشانی‌است رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است خود را به که بسپاریم


تشویش هزار آیا، وسواس هزار اما
یک عمر نمی‌دیدیم در خویش چه‌ها داریم


دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ابریم و نمی‌باریم


از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم


ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید گفتیم که بیداریم


دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم


از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی نه میل سخن داریم


من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

۲ نظر:

ایرانیان متحد- تبعبدی گفت...

ترانه پرمعنائی است.همیشه این ترانه را دوست داشتم.
موفق و پیروز باشید

یاسین گفت...

من و نازک نارنجی؟!
نگرفتم چیو گفتی!

ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده