۹/۰۸/۱۳۸۶

دی روز (هشتم) آذرماه 86

لباس مقدس!

هیچ وقت متوجه نشدم که فلسفه لباس آخوندها، موسوم به لباس روحانیت چیست. آیا این جماعت ادعا دارند که این لباس مشابه لباس پیامبر و امامانشان است؟ اصلا من هیچ وقت نفهمیدم که شیوه خاص لباس پوشیدن افرادی که از آن‌ها به عنوان پیشوایان مذهبی نام برده می‌شود از کی شروع شد؟ آیا باید این یکی را هم از زمان صفویه و آغاز مکتب رسمی شیعه در ایران بدانیم؟ باز هم نمی‌دانم.

اما مسئله جالب توجه برای من این است که قشر پیشوایان مذهبی در تمامی جهان و تمامی ادیان برای خود لباسی متمایز از مردم انتخاب می‌کنند. از کشیش مسیحی گرفته تا راهب بودایی همه تلاش دارند تا به نوعی خود را متمایز از مردم نشان دهند. شاید این تمایز در آغاز هیچ گونه بار مثبت و یا منفی نداشته باشد، اما تجربه نشان داده که در تمامی ادیان به مرور یک ویژگی قدسی برای این لباس در نظر گرفته می‌شود.

تقدس لباس روحانیت شیعه امروز تا به آن‌جا رسیده است که کشیدن کاریکاتوری از یک فرد در لباس آخوند جرم و توهین به مقدسات محسوب می‌شود، حتی در نظام برای دارندگان این لباس یک دادگاه ویژه هم تشکیل داده تا به خوبی اثبات کند حاملان این لباس با انسان‌های عادی تفاوت دارند. امروز این لباس آن‌چنان مقدس است که «خلع لباس» از آخوندها به عنوان یک مجازات شناخته می‌شود. به تازگی هادی قابل هم از سوی دادگاه ویژه روحانیت به خلع لباس محکوم شده اما من هنوز نفهمیدم پوشیدن یا نپوشیدن یک لباس چرا باید یک مزیت یا محرومیت به حساب آید؟

۳ نظر:

فخرالدین حیدریان گفت...

سلام ارمان گرامی
اینان با این شیوه پوشش خود را منفک از توده می کنند و به نحوی برای و خودشان طبقه اایی جدید تشکیل دادند
که به خاطر همین امتیازاتی از جامعه می گیرند راه چاره اینه که از مفاهیم زمینی که بی جا به اسمان رفته اند تقدس زدایی بشه و نقد هم ریشه ایی باشه.
یکی از مریض هام با یه شال سبز چرکی همه اش می گفت ممنن سیدم کارم را سریع تتر انجام بدین وو....اینا درد جامعه هستند

آریا دجال گفت...

سلام آرمان جان
با عرض معذرت که خیلی وقت هست بهت سر نزدم.
بالاخره لباس روحانیته دیگه توش میشه همه کار کردو کسی صداش درنیاد

ناشناس گفت...

زندانی را بخوانید.

ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده