۴/۲۷/۱۳۸۸

یک جمعه خوب

جمعه عالی بود؛ همه چیز در جای خود. مردم عالی بودند؛ نیروی انتظامی همچنان رو به رشد بود و لباس شخصی ها سنگ تمام گذاشتند؛ همه همان کاری را کردند که باید می کردند؛ اما قبول کنیم که هاشمی چیز دیگری بود.

مردم بار دیگر جمع شدند؛ گمان می کنم پس از سخنرانی خامنه ای در نماز جمعه، هیچ گاه چنین جمعیتی از معترضین فرصت گردهم آیی و راه پیمایی آرام پیدا نکرده بودند. البته حمله به مردم از پیش از شروع سخنان هاشمی شروع شده بود، اما علی رغم تمام فشارها بار دیگر خیابان های تهران شاهد راهپیمایی های چندصدهزارنفری و نسبتا متشکل بود. اتفاقی که کم کم برایمان غیرقابل تکرار می نمود.

نیروهای لباس شخصی به بهترین شیوه وظایفشان را انجام دادند و حسابی ما را شرمنده کردند. حمله به صفوف نمازگزاران و به ویژه ضرب و شتم زنان چادری آنچنان تاثیری در شاهدان داشت که بنده و امثال بنده با «مثنوی هفتاد من کاغذ» هم نمی توانستیم گوشه ای از آن را در باور نمازگزاران بگنجانیم؛ ماهیت این جماعت دیگر بی نیاز از افشاگری است.

در میدان ولی عصر کم مانده بود که نیروی انتظامی با لباس شخصی ها درگیر شود. برای اولین بار می دیدم که نیروهای لباس شخصی به ماسک های ویژه شیمیایی مجهز شده بودند و به همین پشتوانه میدان ولیعصر را در ابری از گاز اشک آور فرو بردند. در این میان علاوه بر مردم، نیروهای انتظامی نیز در دام افتادند و اگر مردم به داد تعدادی از آنها نمی رسیدند کارشان به بیمارستان کشیده می شد. (خودمانیم، با یک نخ سیگار و دوتا پک دود می شود یک مامور شریف نیروی انتظامی را از اردوگاه حریف به اردوگاه خودی کشاند).

اما هاشمی چیز دیگری بود. هرکس هرچه می خواهد بگوید؛ هاشمی حتی در یک مورد از سقف خواسته های من هم فراتر رفت. ما کم کم راضی شده بودیم که هاشمی به مانند همیشه از خامنه ای دفاع کند و با تکرار جمله همیشگی «رهبری فصل الخطاب است» سعی در مستحکم تر کردن جایگاه خود نماید؛ اما هاشمی تنها یک بار نام «رهبری» را بر زبان آورد و آن هم زمانی بود که می خواست از تایید انتخابات، پس از فرصت پنج روزه شورای نگهبان انتقاد کند.

هاشمی حتی به سکوت در قبال مواضع خامنه ای هم اکتفا نکرد و با ذکر مثالی از «سید طاووس» صراحتا عنوان کرد که رهبری، حتی در زمانی که پای علی بن ابی طالب وسط باشد تنها زمانی مشروعیت دارد که مردم آن را بپذیرند. هاشمی بارها تکرار کرد که «در زمان شاه هم حضور مردم در خیابان ها سرانجام حکومت را به زانو درآورد»؛ «بدون حضور و رضایت مردم اصلا جمهوری اسلامی معنی ندارد» و «در نظام ما همه نهادها، از رهبری گرفته تا دیگران همه انتخابی و با رای مردم هستند».

در نهایت هاشمی به هیچ وجه زیر بار تایید نتایج انتخابات و یا دعوت از معترضین به صرف نظر کردن از خواسته هایشان نرفت بلکه از نظام، صدا و سیما و نیروهای امنیتی خواست که زندانیان سیاسی را آزاد کرده و فضا را برای طرح مطالبات مردم و معترضان فراهم کنند.

پی نوشت:
با نظرات «مسیح علی نژاد» در مورد این نماز جمعه موافقم.
روایت طنز گونه «علی رضا رضایی» از نماز جمعه دیروز را دست ندهید.
«ره آوردهای نماز جمعه» را هم از «حرف حساب» بخوانید.
شعار «مرگ بر روسیه» خیلی چسبید، اما «سهراب ما نمرده، این دولته که مرده» را نتوانستم تکرار کنم، باید در شرایطش قرار بگیرد تا درک کنید.
«به کوری چشم هرآنکس که نتواند دید هنوز خفه نشده ام. گمان می کنم تا زمانی که در قید حیات به سر ببرم، به روز رسانی این وبلاگ دیر و زود خواهد داشت اما سوخت و سوز نه!»

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۶ نظر:

مبارز کوچک گفت...

درود رفیق
:)
خواندمت...
شرمنده از نبودن هایم...
همه ی آرزوهای نیک ام را برایتان می فرستم...
بنویس... بیشتر بنویس

آینده ما گفت...

:)
عالی بود مثل همیشه. خوشحالم که همچنان این وبلاگ عالی را بروز شده میبینم.

ناشناس گفت...

عالی بور رییس.ادامه بده که تمام دل خوشیم همین وبلاگ . موفق تر باشی

ناشناس گفت...

عالی بود .ولی از حاشیه نماز بیشتر مینوشتی بهتر بود.نتونستم انجا باشم اما دلم با شماها بود

ناشناس گفت...

سلام رییس.هر روز به وبلاگت سر میزنم. میدانم که خیلی گرفتاری اما کاش میشد بیشتر بنویسی رییس.

چودتا زمین زن گفت...

تاریخ ثابت کرده که میشه

ساخت سال 1388 مجمع دیوانگان.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده